تبليغاتX
بالاخره یه جا باید گفت





















بالاخره یه جا باید گفت

مکاشفات در زندگی روزمره

سلام

اى خدا

اى خدا

اى خدا

اى مستجاب كننده دعاى بيچارگان و

اى برطرف كن غم و اندوه پريشان خاطران‏

اى دادرس دادخواهان و

اى فريادرس فريادخواهان و

اى آنكه تو از رگ من به من نزديكترى .

اى آنكه بين شخص و قلب او حايل مى ‏شوى

اى آنكه ذاتت در منظره بلند است و

وجودت در افق روشن است

اى آنكه او منحصرا بخشاينده و مهربان و بر عرش مستقر است

اى آنكه نظر چشم آنان كه به خيانت نگرند و

آنچه در دلها پنهان دارند همه را مى ‏دانى ؛

اى آنكه هيچ امر مستور و سر مخفى بر تو پنهان نيست

اى آنكه اصوات بر تو مشتبه نخواهد شد

و حاجات تو را به اشتباه نيفكند و

اى كسى كه الحاح و التماس تو را رنج و ملال ندهد .

اى مدرك هر چه فوت شود و

اى جمع آرنده هر چه در جهان متفرق و پريشان شود

اى برانگيزنده جانها پس از موت .

اى آنكه تو را در هر روز شأن خاصى است

اى برآورنده حاجات اى برطرف ساز غم و رنجها ؛

اى عطا بخش سؤالات .

اى مالك رغبت و اشتياقات

اى كفايت كننده مهمات خلايق

اى كسى كه تو به تنهايى كفايت از همه مى‏كنى و هيچ چيز در آسمان و زمين از تو كفايت نمى‏ كند .

از تو درخواست مى ‏كنم ...

فرازی از دعای علقمه

+نوشته شده در جمعه 4 آذر1390ساعت7:26 بعد از ظهرتوسط حدیثا | |

سلام 

"فاصله"

با حفظ فاصله همه چیز خوب پیش می ره.

"خدا"

انگار به خدا ایمان داشتم !

چون بهم گفته بود

تو شروع کن؛ اگه به خدا اعتقاد داری !

صلاح نباشه ،نمی شه .

لابد به خدا اعتقاد داشتم که شروع کردم

و لابد صلاح نمی دونست که نشد.

"مسجد"

مسجد باید پر و شلوغ باشه

اما من خلوتش رو خیلی دوست دارم

یه هنرمند اگه معتقد باشه فضای مسجدی که طراحی می کنه

حال آدم رو حسابی خوب می کنه.

"هنر"

هنرمندم نشدیم.

از نو

+نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت8:20 بعد از ظهرتوسط حدیثا | |

سلام

هر چی بیشتر پیش می رم بیشتر به همه چیز شک می کنم

تو هم که نمی ذاری من درست و حسابی بشناسمت

خوبیش به اینه که هنوز اعتماد دارم تو بزرگتری

هنوز اذان رو دوست دارم

هنوز دوست دارم بعد بزرگتری تو ...

نمی دونم چی درسته و چی نادرسته

فقط خودم رو می ذارم جای بقیه

و می بینم اگه جای طرف مقابلم بودم دوست داشتم برام چه کاری کنند

ولی فهمیدم من با بقیه آدم ها خیلی متفاوتم

و حساسیت هایی دارم که خیلی ها ابدا مثل من فکر نمی کنن

اینجاست که به همه تلاش هام شک می کنم.

من دوست دارم درستکار باشم، همین.

از نو


+نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت8:51 بعد از ظهرتوسط حدیثا | |

سلام

وقتی تونست از لاک تنهاییش بیاد بیرون

زمانی که خواست به یه بی خانمان کمک کنه

تصادف کرد و مرد.

خوبه پایان سرنوشت آدم ها رو ما نمی نویسیم

+نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت1:31 بعد از ظهرتوسط حدیثا | |

سلام

ورزش هایی که با توپ و راکت سر و کار داره خیلی دوست داشتنی هستن؛

چون هدف اینه که توپ تو زمین تو زمین نخوره!

من اینجاش رو خیلی دوست ندارم که برای برنده شدن باید توپ رو تو زمین رقیبت بشونی.

اما تو ورزش های غیر انفرادی که رقیب مقابلت قرار می گیره ،ورزش هایی رو که با راکت و توپ هستن

به ورزش های رزمی ترجیح می دم؛

تو ورزش های رزمی هم اجرای فرم رو به مبارزه ترجیح می دم.

از اینکه کسی رو از پا دربیارم تا برنده به حساب بیام خوشم نمی یاد

و از اینکه کسی من رو زمین بزنه تا قدرتش رو اثبات کنه به شدت بیزارم

تصور کنید آدم دست به دست یه نفر بده تا اسکیت روی یخ دو نفره باهاش اجرا کنه

و او با یه تکنیک جودو با کمر بکوبونتش زمین!

از کجا به کجا رسیدم

اشتباه از کسیه که دست به دست یه رزمی کار بده برای رقص.

از نو

+نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت11:46 قبل از ظهرتوسط حدیثا | |

سلام

احساس می کنم باید توان این رو پیدا کنم

که فراموش کنم

کمی دقت که می کنم می بینم چیزهایی هست که به راحتی فراموش می کنم

اما برخی چیزها که مفید هم به نظر نمی رسه هی به سطح ذهنم می یاد

بیشتر از این کاری از دستم بر نمی یاد

دلم می خواست مثل کارایی که  به استاد نشون می دیم و

اصلاحشون می کنه و می گه قدم بعدی چیه

بهم می گفتی قدم بعدی چیه

من که خیلی وقته برگشتم

بسم الله

الم نشرح ...



ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت5:42 بعد از ظهرتوسط حدیثا | |

سلام

دوست دارم یاد بگیرم هر چیزی تو زندگیم جای درستی داشته باشه

که مجبور نشم با هر ورودی جدید کل چیدمان وجودم رو به هم بزنم

تا بیای زندگی کردن یاد بگیری زمان زندگی کردن نزدیک به پایان می رسه

تو این دو سه سال اخیر کلی تجربه کردم که مسیر زندگیم رو پر فراز و نشیب کرد

اما حالا که با سرعت کمتری پیش می رم و گاهی می ایستم به راه پشت سرم نگاه می کنم

گاهی لبخند و گاهی کمی رطوبت تو چشمام و گاهی کمی فشردگی تو قلبم

محصول روزهای گذشته است

اما دیر یا زود باید با سرعت بیشتری به پیش برم 

از همه دوستایی که تو این مدت همراهیم کردن ممنونم

و هر جا هستن به دستان پر توان خدا می سپارمشون 

وقتی هدفت مشخص باشه راه همراهت رو مشخص می کنه

و سر دو راهی ها مجبوری دل بکنی از همراهی اونی که راهش با تو فرق داره.

از نو

+نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت5:59 بعد از ظهرتوسط حدیثا | |

سلام

اگه پیدا نمی شه

یه کم دقت کن

شاید جای درستی دنبالش نمی گردی!!!

از نو

+نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت5:25 بعد از ظهرتوسط حدیثا | |

سلام

"نور"

سرنوشت نور خیلی عجیبه

چون خودش حاصل سوختن است و

هر که به نور عشق بورزه ناگزیرکه بهش نزدیک بشه

و هر چه عاشق تر، امکان سوختن بیشتر .

خدا نور آسمان ها و زمین است و

خیلی دل می خواد بدونی سوختن چه رنجی داره و دلبسته خدا شی.

تا دیگر آن


+نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت5:22 بعد از ظهرتوسط حدیثا | |

سلام

می گن برای تو زمان وجود ندارد

و قیامت برای تو بر پاست

برای ما که در زمان پیش می رویم

زمان هم پدیده دوست داشتنی است

و هم هولناک است

گذشت زمان

هم التیام بخش است

و هم بر ملا کننده .

تشکر برای مرور زمان.

از نو

+نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت1:32 بعد از ظهرتوسط حدیثا | |