سرکوب

سلام

باید امتحان بدیم تا بفهمیم ما هم با دیگرانی که نقدشان کرده ایم فرق داریم یا نه.

من همیشه به چرایی سرکوب موجودات ضعیف از طرف قدرت ها فکر می کردم.

حالا که مجموعه مو رچه ها کلافه ام کرده اند و با جارو برقی از جلو چشم دورشان می کنم,

به این فکر می کنم اگه یه گروه ,مزاحم روال زندگی روزمره ات شدند خواستی سرکوبشان نکنی چه باید بکنی؟

و تا یافتن این پاسخ مورچه ها را سر به نیست می کنم.

تا دیگر آن

تفاوت

سلام

تفاوت من با تو این بود

من بر پیکره ذهن خویش به امید تولید زیبایی تیشه زدم

و

تو مصمم شدی که آنچه نیاز به تیشه خوردن دارد محیط است نه تو.

تا دیگر آن

ابزار

سلام

در دوره ای از تاریخ انسان موجودی ابزارساز بود.

اما اکنون انگار اغلب انسان ها تبدیل به ابزار شدند.

تا دیگر آن

متشکرم

سلام

این استاد ها را نمی توانم فراموش کنم .

طیب:"هر چه هست درون توست"

عجمی:"تو خودت عجیبی"

رحیمیان:"ای یک دله صد دله دل یک دله کن"

مکانیکی

همدانی

افسریان:"دیکته ننوشته غلط نداره"

غلامی:"خانم کوچولو"

اساتید دیگری هم هستند که نمی شه یادشون نکرد .

اما اینا برا من نقطه تحول دیدگاه هستن.

تا دیگر آن

خدا شدن

سلام

"هرمان هسه "در "گرگ بیابان" می گه:

"خدا شدن یعنی:توسعه دادن به روح تا به جایی که بتواند کل را در خود جای دهد"

و می گه:

"هرگز با خشم گرفتن بر آنچه به قید زمان مقید است,

به آنچه جاویدان و فارغ از زمان است دست  نمی توان یافت."

تا دیگر آن

ذکر

سلام

نمی دونم چه کسی این قطعه را گفته

من آن را در سایت "مصطفی مستور " یافتم.

ولی گاهی مثل یک ذکر تکرارش می کنم .

این هم ذکر:

"همه این هزار حرف نگفته

 هزار شعر نسروده ,

 همه ی این هزار قاصدک سپید

 قاصدان هزار "دوستت دارم " نگفته,

 که با تفرق ابدی تنها یک فوت فاصله دارند

 نثار تو که به فروتنی نیستی روح

 در تک تک سلول های من لانه کرده ای."

تا دیگر آن

میخوام امتحان کنم

سلام

میخوام امتحان کنم ببینم

تا کی سکوت می کنی؟

اگه من نیام تو هم نمییای؟

اگه حرفت رو گوش نکنم به حرفم گوش نمی کنی؟

میخوام امتحان کنم ببینم تا کی در جایگاه خودت می مونی ؟

تا دیگر آن

ریشه

سلام

از ریشه که می گم ,یاد گلدان می افتم که باید اندازه مناسب گیاه داشته باشه والا

ریشه میل داره به دیواره برسه؛ و اگر گیاه کوچک باشد این میل او را ضعیف می کند.

گلدانم به قامتم بزرگ بود نه تنها ضعیف شدم گاهی از دلتنگی دلم می خواهد بمیرم.

تا دیگر آن

سکوت

سلام




تا دیگر آن



استاد,خدا رو شکر معلم کودکی هایم تو نبودی

سلام

معلم درس مهم مسولیت پذیری را یادمان داد و

 استاد , هر چند با طعم محرومیت اما فرار از پاسخ گویی را درونیمان می کند.



ادامه نوشته

جهنم هر کس نوع تفکر اوست

سلام

حالا که با گروهی هستم که بسیار کم سن تر از من هستند.

گاهی یادش می کنم .

حضورش تجربه مرا زیاد کرد .

یاد این شعر می افتم که زمزمه می کرد:

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد,

در دام مانده باشد,

صیاد رفته باشد .


ادامه نوشته

من واضع خیر نیستم ,من طالب خیرم

سلام

اگر مراجعین نامربوط دارید در ساختار ظاهریتان بازبینی کنید.

ظاهر هر کس ویترین اعتقادات اوست.

و بپذیریم مردم یک شهر نیاز های متفاوتی دارند, پس ناگزیریم مسالمت آمیز زندگی کنیم .

یا تن به بورس هایی بدهیم که خیلی وقته منکر وجودشون شدیم.

پس چپ چپ نگاه نکن و نگاهت رو , رو به هدفت بدوز.

راه حل بهتری داری؟

تا دیگر آن

ظرافت ستودنی

سلام

حرکات موزون را دوست دارم

صدای زیر زنانه را به هنگام خواندن دوست دارم

واقعیت این است که ظرافت زنانه ستودنی است و انکار ناپذیر.

تا دیگر آن

جات راحته

سلام

در یک مکان محدود وقتی دیدی که خیلی جات راحته

بد نیست به این هم فکر کنی سر بقیه چه بلایی داره می یاد.

کلا بد نیست آدم بعضی وقتا به بقیه هم فکر بکنه.

تا دیگر آن

خاکستری

سلام

به نظر من تفکر سیاه وسفید تفکر بسیار ناکارآمدی است.

وفقط آدم هایی که می تونن سر و ته وجودشان را بزنند می توانند خیال کنند که سفیدند.

و آدم های متوهم می توانند خیال کنند که سیاه مطلق اند.

اکثر آدم ها طیفی از خاکستری اند.

تا دیگر آن

به قیمت یه عمر

سلام

یه عمر زندگی ام را صرف چیزی می کنم

تا بهای چیزی شود که

تو یه عمر زندگی ات را صرف آن کردی و

من جراتش را شاید و شاید استقامت به دست آوردنش را نداشتم

معامله عادلانه ای به نظر می رسد

یک عمر مقابل یک عمر.

ادامه نوشته

از کثرت به وحدت رسیدن

سلام

هر چند توصیف به عرض یگانه تر می کند ,

اما

ذات را دوست تر دارم.




ادامه نوشته

روز معلم مبارک

سلام

کتاب مبین

تر و خشک

احصا

شناخت

به خاطر این کلمات واقعا ازتون متشکرم

و به خاطر:

"ای یک دله صد دله دل یک دله کن"

تا دیگر آن




توجه

سلام

اصلا این همه توجه نابود کننده است.

کافی است که باشی نه به جای دیگری زندگی کنی.

آدم ها بیشتر از هر چیز به نفس و تنهایی برای فکر کردن احتیاج دارن.


ادامه نوشته

دل رحمی

سلام

"خالد حسینی"نویسنده معروف رمان "بادبادک باز "

رمانی درباره زنان سرزمینش افغانستان دارد؛

به نام "هزار خورشید تابان"

نمی دونم وقتی یه مرد از ستمی که به زنان می شود می نویسد

آن را درک می کند یا فقط به توصیف یک زندگی می پردازد؟

تا دیگر آن


انگار می گه تا من بشم

سلام 

ولی انقدر داره می گه ومی گم که دارم باور می کنم که زرنگم و اوندفعه هم کار داشتم فقط خواستم برم سر قرار و برگردم.

انگار قرارٍ ٍبه گفت او ؛من بشوم .

نفسش حق

ادامه نوشته

سیدارتها

سلام

زندگی

عجیب دردناک است و

ناگزیر از آنیم انگار.



ادامه نوشته

خوشحالی

سلام

کافی است که خوشحال باشم می تونم خیلی دوستت داشته باشم.

کمکم کن تا خوشحال باشم فقط به خاطر اینکه بیشتر دوستت داشته باشم .

این خیلی منطقی است.

نمی شه دوستم داشته باشی و از دوست داشتنم خوشحال شوی؟

تا دیگر آن

سپاس از پسران خلف صاحبان قدرت

سلام

قصه می گین,فیلم می سازین,

از انسان های برجسته هر دوران

تا آنها را به سبب خیری که به بشریت رسانده اند نه,

که به سبب تثبیت خویش باز تولید کنید .



ادامه نوشته

جای کلمات

سلام

همه برای توصیف خوبی از یک سری کلمات استفاده می کنیم.

همه برای توصیف بدی از یک سری کلمات استفاده می کنیم.

ولی نمی دانم چرا وقتی عینی می شود این خوبی ها و بدی ها شبیه هم نیست.

تا دیگر آن

رابطه عکس

سلام

شاید قیاس به نفس می کنم .

به نظر من بین خوش گذشتن و فکر کردن رابطه عکس وجود دارد.

اما وقت هایی خیلی خوش می گذره, که فکر نمی کنم.

وبر عکس وقتهایی که فکر نمی کنم ,خیلی خوش می گذره.

به هر حال فکر کردن بهتر از خوش گذشتن است.

تا دیگر آن


خودخواهی باشد شاید!

سلام

بعضی از آدم ها را خیلی عمیق دوست دارم.

آزاده می گه: تو برا کسی که دوستش داری هیچ کار نمی کنی.

من می گم:

بعضی وقت ها باید یه نفر رو خیلی خیلی دوست داشته باشی تا یه کارهایی رو براش نکنی.

ولی آدم ها فقط انگار عادت به سنگینی باری دارند که دوست داشته شدن بر دوششان می گذارد.

کاش کسی بود که دوست داشتنت را به سبب باری از عاطفه که از دوشش برمی داری قبول می کرد.

تا دیگر آن

منحنی

سلام

استاد رفیعی می گفت:

نگارگر خط منحنی را به دلیل اینکه نگاه از بالا داشت فهمید و توجه داد , زمین گرده!

من فهمیدم, که علم هم با همه کلاسی که میذاره, متاثر از قیاس به نفس عالم است؛ اگر چه

این هم راهگشا است به شرط آنکه عالم از گمان , گذشته , به دانش  به مفهوم سقراطی اش راه یابد.

تا دیگر آن