آدم بزرگ
قبل تر فکر می کردم
آدم که بزرگ شه مهارت هاش زیاد می شه
ولی حالا می اندیشم
آدم باید مهارت هاش زیاد شه تا بزرگ بشه.
تا دیگر آن
قبل تر فکر می کردم
آدم که بزرگ شه مهارت هاش زیاد می شه
ولی حالا می اندیشم
آدم باید مهارت هاش زیاد شه تا بزرگ بشه.
تا دیگر آن
فکر کن یکی کیفت رو بدزده,
بعد تو خطاب به جناب دزد فریاد بزنی
آهای مرتیکه خر کیف رو کجا می بری!
دزده بره شکایت کنه و بگه اثبات کن من خرم
حالا خر بیار و باقالی بار کن!
کی بعد مسئله مهم و حیاتی "شدت وجود "که
آیا درجه وجودی دزد در حد خر هست ؟
یا تو به ناروا از شدت وجود چنین انسان مفیدی کاستی ؟؟؟؟؟؟؟!
اصلا یاد کیف تو می افته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا شده حکایت این روزهای ما!
تا دیگر آن
سکوتم از بد جنسی نیست که شاید بدجنس باشم !
برا اینه که قسمت نظراتت مرا راه نمی ده!
تا دیگر آن
من در زندگی به هیچ چیز ایمان ندارم!
من یه چیزهایی رو با تمام وجود دوست دارم.
"براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى و حكم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد!» بلكه (سزاوار مقام او، اين است كه بگويد:) مردمى الهى باشيد، آنگونه كه كتاب خدا را مىآموختيد و درس مىخوانديد! (و غير از خدا را پرستش نكنيد!) (79) و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد. آيا شما را، پس از آنكه مسلمان شديد، به كفر دعوت مىكند؟! (80)"جایی میان ایمان و عقل
نه ,جایی میان دل و غریزه
نه ,جایی میان رشد و سکون
نه, جایی میان آنچه انتظار می رود و آنچه هست
خدایا ما را حفظ کن از آنکه شیطان کسانی شویم که دوستشان داریم.
نمی دونم اینم آرزو شد که من دارم!
تا دیگر آن
"اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ"
از میان انگشتانت ناله هایم گوش خراش تر به عالم سرایت می کند!
هر چه بیشتر فشار بیاوری خشمم را بیشتر خواهی کرد!
جامعه با کفر باقی می ماند با ظلم نه!
تا دیگر آن ,اگر آنی باقی بگذارند
به ما می گفتن :
"مشکل مراجع مثل یه درخته
و یه درمانگر خوب به شاخ و برگ سرگرم نمی شه ,
به دنبال ریشه ها می ره"
و من امروز فکر می کنم تمام رفتارهای ما از مدل "درخت " تبعیت می کنه
در یه رابطه خوب ریشه ها شناخته می شن.
تا دیگر آن
"ای تای بی همتا"
تا دیگر آن
یه موقع هایی تو زندگی هست که خیلی مهمه
و تو چنان دور زندگی رو تند می کنی که انگار خیلی دور بودن و
ولی در واقع این طور نیست
بلکه داری زندگی رو پشت زندگی قایم می کنی
فقط
تا دیگر آن
خیلی این قسمت ترانه ای که" بنیامین" به گمانم می خونه رو دوست دارم
"امشب درجه ي تبم روي هزار و سيصدهاما شايد به چشم تو اين تب فقط يه عدده
حالم بده, حالم بده"
به بقیه ترانه کار ندارم درست این نکته " تب و عدد " مرا درگیر می کند.
تا دیگر آن
خیلی وقتا به ریاضاتی که مارتین لوتر می کشید می اندیشم
به ترجمه انجیل به زبان آلمانی ...
به مبارزاتش
به اینکه چرا وقتی از من پرسیدن الگوی تو کیست
گفتم فرانچسکو قدیس...
که مگه من جزچند جمله درباره اینا می دونم
وقتی فکر می کنم کاش مرد بودم
می فهمم یه حقوقی رو برا خودم روا نمی دونم
می فهمم تناسبات فعلی بازی رو پذیرفتم
و از اینکه ظلم تا این حد درونی من شده از خودمم می مانم .
تا دیگر آن
فضا
هر چیزی در فضای مناسب قوت می گیره
نور
قرار گیری درست شخصیت ها
صدا ها
بو ها
مزه ها
نگاه
آره نگاه
و از همه مهم تر زاویه مناسب
وقتی با دوربین عکس می گیرم از یه قاب انتخابی
و تصویر جدا می شه از این چیزهایی که گفتم
فضا ها بزرگتر می شه
اما حتی فرق داره با اونچه من دیدم چه طوری می تونم به بقیه منتقلش کنم
و و قتی انقدر تکنیک ها رو خوب یاد بگیری که اونی که بخوای بقیه تو قاب تصویر ببینن دیگه اونی که تو یه بار دیدیش نیست.
تا دیگر آن
من عاشق ذکر گفتنم
درست اونجایی که نمی فهمی داری چی می گی
اونجایی که حالت خراب می شه
اونجایی که ...
من عاشق بی خودی ام
اما حالم به هم می خوره از خماری بعد هر مستی!
تا دیگر آن
تا حالا بالا آوردی؟
پشت سر هم و تند تند سرفه می کنی و درد تو تمام وجودت می پیچه
ولی خوشحالی که همه چیز داره می ریزه بیرون و می تونی نفس بکشی و سبک شی و یه آب که می گیری روش هیچ باورت نمی شه که چقدر حالت بد بود و دفعه بعد از نو .
تا دیگر آن
ناد علی
تربت
تسبیح
من اصلا علی اصغر نمی دونستم کیه؟
"چادر" این یکی بود که خون به دلم می کنه.
تا دیگر آن
هر چه خواستم یادم بره که اون سال رمضان چه به روزم آمد انگار نمی شود ازش فرار نکردم سعی کردم حلش کنم ولی هیچ وقت حلالش رو پیدا نکردم.
تا دیگر آن
خوابش رو می دیدم که تو صف آدمایی وایستاده که من دارم با همشون دست می دم و درست به او که می رسیدم یاد حرف استادش می افتادم که می گفت ازش بگذر و بهش دست نمی دادم و ازش عبور می کردم در حالی که دستش دراز بود.
تا دیگر آن
قدرتم را در نوک انگشتانم جمع می کنم و فقط یه کم که می مونه ناتوان می شم از ایجاد حرکت و درست همون موقع است که راه حل معمول رو که نیاز به این همه تلاش نداشت استفاده می کنم ولی باز درست دفعه بعد همون کشش و همون یه کم تا باز شدن.
تا دیگر آن
گفتم :خیلی دوستشون دارم پس برات می یارمش,
درست وقتی خواستم به تو بدمش فهمیدم چقد برام با ارزشه!
گفت :من هدیه می دمش به تو .
گفتم: نه باید حسرت نداشتنش رو بکشم اونوقت به بهای این یاد می گیرم که به سرعت از چیزی نگذرم.
ولی می دونم هیچ حسرتی تا حالا چیزی یادم نداده .
تا دیگر آن
یه چیزهایی تو زندگی هست
که درست وقتی که از ما جدا می شوند
معنا و ارزش پیدا می کنند
یه چیز هایی مثل کلمات ,هدیه ها ,نگاه...
تا دیگر آن
خیلی وقته فکر می کنم
که چرا به جز آنچه
محصول چشمان ماست ,اشک
باقی محصولات ما
فقط به درد زمانی می خورد که هیچ فحشی نمی تواند دلمان را خنک کند؟
و ما نمی گوییم اشکیدم
ولی این محصولات به اضافه " ایدم "
حق مطلب را ,در جاهای زیادی از ادبیات کوچه بازاری _حداقل_ ادا کرده!
تا دیگر آن
باورت می شه که معشوق اول عاشق می شه؟
این طوریه که معشوق ظرفیتی رو در عاشق می بینه و
به اون نظر می کنه و
در این زمان معشوق بر عاشق متجلی شده و دوم بار عاشق
زیبایی برملا شده معشوق را که می بیند شروع به ابراز عشق می کند.
تا دیگر آن
یادم نمی یاد از کسی درخواست کرده باشم مطالبم را بخواند!
یادم نمی یاد که خبر به روز شدن به کسی داده باشم!
یادم نمی یاد به صفحه ای سر زده باشم و خواسته باشم که مرا لینک کند!
یادم نمی یاد از کسی خواسته باشم برای شنیدنم وقت بذاره !
پس لطف کنید و کاری به کار اینکه چرا زود به زود می نویسم نداشته باشید !
پس اگه براتون آزار دهنده است که با به روز شدگی مستمر من مواجه شوید خودتان را از شر اسم این صفحه راحت کنید .این چه عادت بی خودی است که ما داریم که برای آنکه راحت باشیم دیگران را مجبور به تغییر رفتار می کنیم .
تا دیگر آن
خدا رو شکر کلید هستی به دست شما نیست.
خسته کردید ما را از این سیاست روشن _خاموش.
ننگ بر شما
تا دیگر آن
یه جا خوندم ,
"اراده مثل دیوار بدون ساروج است
اگه یه آجر از آن کم شه متزلزل می شه
و برداشتن چند آجر اون رو فرو می ریزه."
تا دیگر آن
دلتنگی نشان از فاصله است.
منظورم فاصله مکانی نیست .
والا چرا گاهی کنار کسی نشستی و دلتنگش هستی؟
تا دیگر آن
گفت :می فهمم
کاش نمی گفت ,
چون فکر می کردم این یک تجربه منحصر به فرده.
بود!"سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
طلب از گم شدگان لب دریا می کرد"
حافظ
تا دیگر آن
فهمیدم لازم نیست زیاد حرف بزنیم.
کلمات بو دارند.
و چند تاش هم کافیه تا به هدفمون برسیم.
تا دیگر آن
آیا اگر در شب قدر بیدار بمانم تقدیرم را معین خواهم کرد ؟
یا بیدار می مانم تا تقدیری که برایم مقدر کرده ای را ببینم چه قدرش را می فهمم؟
اگر بخوابم چه بر سر تقدیرم می آورم؟
تا دیگر آن
آدم ساده را آدم زرنگ فریب می ده,
و آدم زرنگ را همه.
تا دیگر آن
گاهی یه عمر زندگی تو در یک خط خلاصه می شه!
و گاهی یه خط زندگی یه نفر یه عمر لازم داره تا فهمیده شه!
شاید یه راه ارزیابی زندگی یه آدم,
وقتی باشه که دیگران از زندگی شون حاضرن برا فهمش صرف کنند.
_تو روش تحقیق ها از تحلیل محتوا خیلی خوشم می یاد.
تا دیگر آن
بر خلاف انتظار عمل کردن؛
آنگاه که این انتظار دیگری باشد شاید شیرین به نظر بیاد
ولی وقتی خلاف انتظار خودت باشه چی؟
تا دیگر آن
یه ضرب المثل که فکر کنم چینی است میگه:
"برای شناخت دوستت چند بار عصبانیش بکن."
آدم ها در این مواقع است که خود واقعی شون رو نشون می دن.
تا دیگر آن
یه جا خوندم که یه نفر که به شدت از دست کسی عصبانی بوده
در میان جملات خشمگینانه اش این جمله را نیز می گوید:
"اما "من"از همه ی "تو"مهمترم برای خودم ،
پس این حقارت رو که میخواین به من تحمیل کنین نمیپذیرم
و بیشتر از این از شما خواهش نمیکنم."
به نظر من این یه قدم فوق العاده به سمت عزت نفس است ,
ما اگر برای خودمان احترام قائل نباشیم نمی توانیم از دیگران طلب احترام کنیم.
تا دیگر آن
داشتم شازده کوچولو رو مرور می کردم به این جمله برخوردم.
"البته این نیز راست است که آنها دیگر هیچ زهری برای نیش دوم خود ندارند..."
مارها رو گفته.
تا دیگر آن
شاید اگر نماد ماه تولد من
به جای خرچنگ
خارپشت بود
در بیان احوال متولدین ماه من موفق تر بود.
از نظر شما در مورد ماه تولدتان نماد بهتری وجود دارد؟
تا دیگر آن
این روزها از خوراکم می فهمم ,
بی راه می روم .
خیلی نگذشته ولی !!!!!!!!!!!!
دور خیز گرفتم تا به تو برسم
اما انقدر دور رفتم که از یاد بردم دلیل دور خیزم را
و سر برگرداندم
و اکنون
انگار پشت به تو ,سر به زیر و بی ...
می روم
ولی همه چیز مرا به یاد یک جای خالی بزرگ در قلبم می اندازد
دیوار
زمین
آسمان
و برگ ها
داشت باران را یادم می رفت از بس که دیر به دیر می آید.
تا دیگر آن
حاضریم چه بهایی برای چشیدن بپردازیم؟
و چه طعمی به این بها می ارزد؟
تا دیگر آن
وقتی می گم به طرز مرگ دوست داشتنی است ,
خیلی ها می گن مرگ هم, صفت شد؟؟؟
ولی ویژه ترین صفتی که می تونم به چیزی بدم ,
مرگه
فکر کن
وقت ٍتوصیف عظمت مرگ از چه واژه ای باید استفاده کنم؟
این روزها به طرز مرگی دارم مردن رو تجربه می کنم.
می میرم قبل از اون که بمیرم
و سعی می کنم نکشم خودم را به عوض مردن.
تا دیگر آن
جام انقدر همجوار مستی شده
که گاهی لب تر کردن لازم نیست
به دیدن جام ذهن مست می شود.
ولی این حال ناشی از تصور نوش کجا ؟
و نوشیدن کجا ؟
"گمان می کنم در زندگی جز شمار محدودی آری در اختیار نداریم
و پیش از رها کردن آنها ,
باید با شمار نامحدودی نه
حفاظتشان کنیم"
از کتاب "فرسودگی", کریستین بوبن
تا دیگر آن
معمولا انتخاب می کنیم تا به دست آوریم،
این انتخابات خیلی چیز ها رو از ما گرفت.
یکی از سخت ترین قسمت هاش برا من اینه که آدم هایی که رفتن
فکر نمی کردن لازم باشه خداحافظی کنند .
از نظر من
هیچ چیز بدتر از این نیست که تو فرصت خداحافظی از کسی که دوستش داشتی رو از دست بدی.
این فرصتی است که حتی به یه اعدامی هم می دن.
سلام
مطلبی که در "ادامه مطلب "آمده
در این آدرس می توانید بخوانید.
| http://www.iptra.ir |
چه قدر به اسم ها توجه می کنید؟
می گن اسم افراد بر آنان تاثیر میذاره.
بنابراین در انتخاب اسم باید بسیار با توجه عمل کرد.
اسم من معنای "نو به نو "داره یا به عبارتی "تازه به تازه" .
صفت اسم شما چیست؟
آیا به آن اندیشیده اید؟
تا دیگر آن
آنچه بیش از هر چیز در علم مرا جذب خود می کند ,
پس از توان طبقه بندی ,مبحث مدل سازی است .
یه مستند درباره زندگی حرفه ای "لنی ریفتنشتال" سازنده فیلم "قدرت اراده" می دیدم
که در آخر مجری به او می گوید:
_شما را به عنوان بانوی اصلاح ناپذیر می شناسند؛
من فکر می کنم مردم از شما انتظار داشتند که از آنها عذر خواهی کنید.
و او پاسخ می دهد :
درباره چه چیز باید عذرخواهی کنم ؟
من حتی یک جمله هم در تایید فاشیسم نگفته ام ,
و من هیچ گاه عضو حزب نازی نبودم,
آیا باید به خاطر اینکه در آن زمان به دنیا آمدم عذر خواهی کنم؟
تا دیگر آن
"جان بر لبست و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن بر آید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
هر جا که نام حافظ در انجمن بر آید"
از سکوت نترس , همه سکوت ها ما را به قضاوت ننشسته اند,
چه کسی می تواند بی راهی, راهی که می رویم تشخیص دهد؟
آدم ها از کنار ما عبور می کنند تا در تعامل با آنها آنچه دوست داریم شویم
نه آنچه آنان دوست می دارند!
اگه بخوای محبوب همه باشی محبوب هیچ کس نیستی .
اگه نظر نذاشتم باید از خودم بپرسی که چی فکر می کردم نه اینکه جای من فکر کنی.
حرف هر کس از زندگی اش خبر می ده ,
اگه حرف یکی رو نمی فهمیم دلیل نمی شه سخیف باشه؛
زندگی را بی دلهره زندگی کن حتما نتیجه رضایت بخشی خواهد داشت.
می دونی کی, دلم می گیره؟
وقتی توجه تو به چیزی غیر از چیزی است که توجه من به اونه؛
نه به خاطر اینکه توجه تو به اونه
به خاطر اینکه می فهمم راهمون جدا شده.
تا دیگر آن
این روزها زندگی نمی کنم
می نشینم پرسه می زنم
میان شبکه ها , وبلاگ ها , کتاب ها , فیلم ها
تا راه زندگی کردن را بیابم.
تا دیگر آن
اگه صدا و سیما را تحریم نکردید ,
ساعت 3 یه مجموعه , فکر کنم به نام "سلم السماء" یا " نردبان آسمان "پخش می شه .
که حرف , زیاد داره برای زدن.
کار "محمد حسین لطیفی " است.
کودکی انقلابی به نام " جمشید " قهرمان سریال است.
"جمشید " یه عالم و مبارز حدود قرن هفت است.
تا دیگر آن
من از قالب ها گریزانم
من به قالب ها دلبسته ام
گریزانم چون متعهدم می کند تا رفتار قابل پیش بینی داشته باشم
دلبسته ام چون از پیش بینی رفتار دیگران احساس آرامش می کنم.
من, دیگری ٍدیگران هستم .
اینگونه است که نمی دانم چگونه رابطه ام را با تصور قالبی تنظیم کنم.
تا دیگر آن
گاهی ابزار حرفه ای همون قدر که کار آمد است خطر ناک است.
مثل یه ذکر مخصوص که برای کسی گفته می شه با مشخصات خاص او و راهی که پیموده.
تا دیگر آن