جاودانگی
کتاب "جاودانگی "میلان کوندرا از کتاب های محبوب منه
فصلی که به تکراری بودن رفتار ما و منشا آن بر می گرد رو خیلی خیلی دوست دارم.
"بی ربط "
به استاد که خودم رو معرفی کردم
اسمم رو تکرار کرد و گفت: فکر کنم یادم باشه
گفتم همین که فکر می کنین یادتونه خوبه!
وقتی گفتم: هم دوره ای مریم هستم
گفت: مریم زیاده یادم نمی یاد
به این فکر کردم کم بودن یه چیز باعث جاودانگیش می شه.
"کمی مرتبط"
میروم شاید کمی حال شما بهتر شود
میگذارم با خیالت روزگارم سر شود
از چه میترسی؟ برو دیوانگی های مرا
آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود
میروم، دیگر نمیخواهم برای هیچ کس
حالت غمگین چشمانم ملالآور شود
باید این بازنده هر بار ـ جان عاشقم ـ
تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود؟
ماندنم بیهوده است، امکان ندارد هیچ وقت
این منِ دیرینِ من یک آدم دیگر شود
"شیرین خسروی"
"ارتباطش زیادتره"
و آمدی که بریزی به هم جهانم را به نا کجــا بکشـــی پای ناتوانم را مهــم نبود کــه ویران شدم بـــه خاطر تو دلم خوش است که پس دادم امتحانم را شروع کرده ام از این به بعد پیر شوم به نیش عقربه ها می کشم زمانم را به من مگیر که دیوانه ات شدم ، هر چند بــه باد مـی دهد این داغ ، دودمانـــــم را و آمدی که به پایم بپیچـی و بروی و می روم که ببندم دل و دهانم را کسی نخواست ببیند که دوستت دارم کـــه تــــو کنار زدی بهترین کسانــــم را گذاشتند فقط دشمنان خونی من بـــه گور خود ببرم باور جوانـــــم را گذاشتند وصیت کنم که بعد از من بـه گرگها بسپارند استخوانـــــم را چه سرنوشت غریبی کسی مرا نشنید کــــه بی امان چــــه داغی برید امانم را "حسین هدایتی" از تکرار این حرف ها نمی دونم به کجا می خوام برسم. ازنو
حالا بعد گذشت چند وقت