
حرف های آخر سال
خدایا
انقدر خوشحالم که تو رو دارم
انقدر خوشحالم که تو می شنوی
انقدر خوشحالم که می بینی
انقدر خوشحالم ظاهر و باطنی
انقدر خوشحالم که قدیمی
انقدر خوشحالم که زنده نامیرایی
خدایا من رو آنی و کمتر از آنی به خودم وامگذار
خودم و تمام کسانی رو که دوست دارم به دستان پر توان تو می سپارم
و ازت می خوام در سال جدید بیشتر خودت رو به من نشون بدی
قبلش توان دیدنت رو در من به وجود بیار
من استخوان های زیادی برای خرد شدن دارم
اما خواهش می کنم با ملاحظه مرا بشکن.
من آمدم تا مربا شوم پس مربی جان به فریادهایم گوش نده
ولی بهم رحم کن.
از نو
مسئله جدیدی نیست
در این سال هایی که پشت سر گذاشتم فهمیدم
زندگی هیچ مسئله نویی نداره
بلکه مسائل تکراری است و راه حل های مناسب با زمان می خواهد
بنابراین حواسم رو جمع می کنم و تمرکز می کنم تا عمیق تر شوم
انسان هر چه عمیق تر باشه دگرگونی هاش کمتر بر ملا می شود
خدایا من رو یه آبی عمیق کن و گوش به فرمانیم را برایم دلنشین کن .
تا دیگر آن
راه
ای دست برده در دل و دینم چه می کنی
جانم بسوختی و هنوزت کم است این
آه از غمت که زخمه بیراه می زنی
ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این
یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی
چندین هزار امید بنی آدم است این
سرباز
من حدیثا هستم !
فکر کنم هیچ کس از یک سرباز اسمش را نپرسد؟!
خوب!
من٬ یک سرباز هستم .
و تا آخرین قطره خون یا صادقانه تر بگویم تا آخرین حد توانم
تفنگم را زمین نمی گذارم.
پروردگارا تو هم یه لطفی کن و
تا آخر این جهاد ٬من رو آنی و کمتر از آنی به خودم وامگذار.
خدایا ٬سربازها از نظر من هیچ وقت دوست داشتنی نبودن ٬
اما هر که تو را بخواهد سنت های تو چاره ای جز سرباز شدن نگذاشته
و من تو را می خواهم و ناگزیرم که سرباز باشم.
خودم را به دستان پر توان تو می سپارم ای عالم غیب و شهادت.
تا دیگر آن
حالا بعد گذشت چند وقت