سرباز
سلام
من حدیثا هستم !
فکر کنم هیچ کس از یک سرباز اسمش را نپرسد؟!
خوب!
من٬ یک سرباز هستم .
و تا آخرین قطره خون یا صادقانه تر بگویم تا آخرین حد توانم
تفنگم را زمین نمی گذارم.
پروردگارا تو هم یه لطفی کن و
تا آخر این جهاد ٬من رو آنی و کمتر از آنی به خودم وامگذار.
خدایا ٬سربازها از نظر من هیچ وقت دوست داشتنی نبودن ٬
اما هر که تو را بخواهد سنت های تو چاره ای جز سرباز شدن نگذاشته
و من تو را می خواهم و ناگزیرم که سرباز باشم.
خودم را به دستان پر توان تو می سپارم ای عالم غیب و شهادت.
تا دیگر آن
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۴:۱۴ ب.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت