دین

سلام

یه جای کار اشکال داره

خیلی وقتا بهش نزدیک می شم ولی نمی تونم حلش کنم

باشه قبول

من به خودم ظلم کردم

و تو پاک و منزهی

دیگه نمی خوام ظلم کنم

دارم پیر می شم و توان هم  ندارم که مثل قبل بدو بدو بکنم

یاد سال ها پیش می افتم

هنوز از این نقطه تکون نخوردم

ولی همه می گن تا کی از این شاخه به اون شاخه

من تو تموم زندگیم دنبال تو گشتم و اینکه بشناسمت و هنوز یه قدم هم پیش نیومدم انگار

 

دبیر منطق دبیرستان پرسید دین برای چیه

از نظر من کل کارکرد دین وضع قوانینی برای هم زیستی مسالمت آمیز بود

وقتی اینو گفتم نظزش رو جلب نکرد و توضیحات داد که دین برای چیه

این دبیر به ما منطق هم درس می داد

یادم نمی ره یه روز بهم گفت بهتره آستین هات تا مچت رو بپوشونن

 پوشوندن برای بر ملا شدن

من هی پوشوندم تا تو بر ملا بشی

اول دست ها

بعد گوش

بعد چشم

شاید اول چشم

 و بعد دل

مگه نه اینکه کفر یعنی پوشوندن

شاید نفهمیدم چطور باید پوشوند که کافر نشد و تو بر ملا بشی

من نتونستم میان نقش نگارگری تو رو پیدا کنم

من نتونستم تو کلمه های استادا و نقوششون تو رو پیدا کنم

من نتونستم تو گذشت از چیز هایی که دلم می خواستشون تو رو پیدا کنم

هر چی بیشتر می گردم فقط سرگردان تر به نظر می یام

الان هم هنوز فکر می کنم

دین نیست که تو رو معرفی می کنه ولی جز در چارچوب دین انگار به تو راه نیست

تا دیگر آن

 

 

نام من سرخ:"بیشتر کسایی که خدا رو انکار می کنن هم مشکلشون همینه که نمی تونن بیننش"

کوری

سلام

"کسی که به اون نگاه لا یزال الهی دست پیدا می کنه

هیچ وقت حاضر نمی شه اون منظره های الهی رو رو صفحات کتاب هایی بیاره

که چند صباحی بعد هم خودشون از بین می رن و هم سفارش دهنده هاشون.

جایی که نقاش های کور به خاطرات الهی خود می رسن

چیزی نمی تونه باشه

جز یه سکوت مطلق،

یه تاریکی بی نظیر

و فضای بی نهایت

یه صفحه خالی و دست نخورده"

صفحه۱۴۷/نام من سرخ/اُرهان پاموک

از نو

سنت اگزوپری:"آدمی تنها به خاطر چیزی می میرد که با آن می تواند زنده بماند"


برادری

سلام

به من باشه کل کتاب"خلبان جنگ" رو اینجا می نویسم و 

می تونم جملات زیبای اون رو بارها و بارها تکرار کنم

فصل های آخر کتاب واقعا تفکر برانگیزه

فصل 27 که به مقایسه  تفکر خدا محور  و اومانیست می پردازه رو خیلی دوست دارم

جملاتی مثل این:

"من منشاء برادری انسان ها را درک می کنم.

انسان ها در وجود خدا با یکدیگر برادر بودند.

نمی توان با یکدیگر برادر بود مگر در چیزی.

اگر گرهی انسان ها را به یکدیگر نپیوندد،آن ها در کنار یکدیگر قرار دارند،بی آنکه به هم بسته شده باشند."

"مشارکت تامین برادری نمی کند.

پیوند برادری با نثار مشترک به چیزی وسیع تر از خود حاصل می شود."

باید خونده شه تا حس کنید چی می گم 

این کتاب رو باید خوند.

از نو

شکستن

سلام

اگر تخم مرغی با نیروی بیرونی بشکند، پایان زندگی‌ست.

 ولی اگر با نیروی داخلی بشکند، آغاز زندگی‌ست.

 بهترین چیزها (و بزرگترین تغییرات) همیشه از درون آغاز می‌شوند./ 

جیم کویک

از نو

سوال های بی جواب

سلام 

برخی سوال ها انگار بی جواب بمانند 

یا انقدر دیر جوابشون پیدا می شه که فکر می کنی شاید هیچ وقت نفهمی

به خودم می گم تنها جواب مشخص اینه که:

 اگه بخواهیم صبر می کنیم 

و اگر صبر نکنیم یعنی نخواستیم 

من صبر می کنم 

سخته ولی من صبر می کنم 

گاهی حتی فراموش می کنم برای چه صبر کرده ام و گاهی یادم می رود که صبر کرده ام 

اما ببین و فراموش نکن که من خیلی وقته که صبر کردم 

صادقانه 

بنده نبودم ولی تمام راه چشم به راه تو بودم 

برای من هر لحظه و با هر دم و بازدم و همیشگی نیستی که کاش بودی

ولی وجودت بزرگترین امید و مهم ترین پرسش زندگیه منه

تا دیگر آن

"نام من سرخ"

سلام 

آزاده معمولا کتاب هایی به من هدیه می ده که خیلی مناسب انتخاب شدن 

و هدیه این بارش "نام من سرخ"  نوشته اُرهان پاموک  برنده جایزه ی نوبل ادبیات 2006

درباره یک مُذَهّب  دربار عثمانی است که کشته شده 

همه چیز کتاب دل چسبه از نوع روایت گرفته تا نام گذاری فصل ها 

من جمله ای که مترجم "عین له غریب" درآغاز کتاب نوشته رو خیلی دوست دارم

جمله اینه:

هر چیز جز "من" بیگانه به شمار می آید، هر چیزی که با "من" بیگانه است 
ناچار باید "او" یا  "آن" باشد، برای "او" یا "آن".

تا دیگر آن

بر سر ایمان خود چون بید می لرزم

سلام 

کسانی که من رو می شناسن می دونن بیش از هر چیز بیزارم 

شیطان کسانی باشم که دوستشان دارم 

خدایا ما را به راه راست هدایت کن 

و مایه آزمایش اطرافیانمان قرار نده 

حضرت رسول می فرمایند:

همانا بيشتر اهل بهشت ابلهان هستند

و اینجا چنین تفسیر کرده:

(يعني كساني كه نسبت به گناه ابله و نادان هستند مثل پيرمردان و پير‌زنان روستايي كه اسم بعضي از گناهان نيز هنوز به گوش‌شان نرسيده است.)

و در راسخون یه توضیح مفصل آمده که خواندنش کمک کننده است.

من از تو راهنمایی می خواهم قادر متعال


از نو

نعمتی به نام برادر

سلام

یه برادر هم خون دارم به نام "علی" که واقعا بهش افتخار می کنم

 و نه تنها برادر خوبیه آدم دوست داشتنی هست

این باعث شده بود بدونم داشتن برادر چه حس دل گرم کننده ای داره

ولی امروز یه حس جدید رو تجربه کردم

برادری که هدیه این دنیای مجازی به من بود "علی رضا "

برای افتتاحیه نمایشگاه ما به خودش زحمت داد و کنا ر ما بود هر چند زمان کوتاهی

اما احساس کردم  برادر  داشتن همیشه دل گرم کنندست و خیلی به هم خون بودن ربط نداره

 

خدایا چقدر خوبی که وجود ت دل های آدم ها یی که تو رو دوست دارن  به هم نزدیک می کنه .

 در پیوست:برادر علی رضا  واقعا متشکرم  که خودت رو به زحمت انداختی و برای افتتاحیه کنار ما بودی

از نو

این پایان رو دوست دارم

سلام

درسته که نمی خواستم در نمایشگاهی شرکت کنم و هنوز احساس نمی کردم آماده ام

درسته که کارم بیشتر برام خاطره انگیزه تا افتخار آمیز  و تعدادش کمه

اما وقتی این خبر رو  دیدم یه حس خوبی بهم دست داد

حس یه پایان خوب.

از نو

 

مقایسه

سلام

هی قیاس می کنم

هی حساب و کتاب می کنم

هی می سنجم کدام به زیانم است و کدام به سودم

وقتی دلت خاموش شه

مغز می تازه

برای من که مدت ها با دلم زندگی کرده ام

حساب و کتابم انقدر ابتدایی است که مرا نگران می کند

دست آخر هم همه چیز رو ولو می کنم روی دوش خداهای زمینی و آسمانیم و

سرمایه که کم باشد و شروع کنی به از جیب خوردن کفگیر به سرعت صدای ته دیگ را بلند می کند

اینجاست که یاد اسامی خدا می افتم

موجودی ابدی و ازلی و

زنده نامیرا

و ...

 بنا به نیاز کم کم دوباره یادم به کار می افتد

این آذین هی در ذهنم هوار می زند که من هنوز زنده ام فراموشم نکن

از نو

جنگ

سلام

همه فکر و ذکرم شده جنگ و مرگ و زندگی.

"خلبان جنگ" نوشته "سنت اگزوپری "روایت چشم گیری از مقابله رودررو با مرگ است

فکر کنم زیر بیشتر جملات را خط کشیده ام .

کتاب بسیار دوست داشتنی است.

از نو