درد

سلام

انقدر دیر به دیر می یام که روال اینجا از دستم رفته

می خواستم از سوختن و درد و عدالت بنویسم

ولی چیزی ندارم برای نوشتن

فقط به بچه های غزه فکر می کنم

چرا

به ایمان فکر می کنم

به ساختن قوانین دنیای انسانی در دنیایی که خدا حتی براش خاطره دوردست بشه

تا دیگر آن

اسما

سلام

نام‌ها به آدم آموخته شد؛ سپس بر ملائکه عرضه و از آن‌ها خواسته شد که از نام‌ها خبر دهند: «و‌عَلَّمَ ءَادمَ الأَسمَاءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلـئِکةِ فَقالَ أَنبِئونِی بِأَسماءِ هـؤلاَءِ إِن کُنتُم صـدقینَ»

و فرشتگان اظهار ناتوانی و ناآگاهی کردند: «قَالُوا سُبحـنَکَ لاَ عِلمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمتنَا.»

خداوند خطاب به آدم فرمود: «یـاَدمُ أَنبِئهُم بِأَسمائِهِم فَلمّا أَنبَأَهُم بِأَسمَائِهم قالَ أَلم أَقل لَکُم إِنِّی أَعلمُ غَیبَ السَّمـوتِ و الأَرضِ و أَعلمُ ما تُبدونَ و مَا کُنتُم تَکتُمونَ _ ای آدم! آنان را از اسم‌های‌شان آگاه کن. چون آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم؟ و نیز می‌دانم آن‌چه را شما آشکار می‌کنید و آن‌چه را پنهان می‌داشتید؟»

من این آیه ها رو خیلی دوست دارم

از نو

دلتنگی

سلام 

دلتنگ دست های کوچکش می شم از الان

دلتنگ این روزها

امیدوارم کنار هم بهترین ها رو تجربه کنیم 

لحظه شمار یازده یازده هست

امیدوارم اینجا بر اثر تحولات پاک نشه تا قدر داشته هام رو با سر زدن بهش یادم بیاد و بدونم راه پر فراز و نشیب نگاه آدم رو به هستی شفاف تر می کنه 

تا دیگر آن

نگه دار

سلام

خدا چه نگه دار مهربونیه

برای فهمیدنش خودمون رو تصور کنیم تو ده سال پیش مثلا 

با علم به اتفاقات امروز 

در مواجهه با انتخابات تصمیمات اون روز 

از اتفاق نیفتادن چند تاش از ته دل راضی هستیم

خدا نگه دار خوبیه

خودمون روتصور کنیم تو مسیر زندگی

اتفاقاتی که می تونست منجر به از دنیا رفتنمون بشه و نشد

چند تا اتفاق می تونست بیافته

خدا نگه دار خوبیه

خدا رو چون نمی شناسیم درست مثل هر موجود دیگه ای که نمی شناسیم

هر چی دربارش بگن باور می کنیم

تا زمانی که تصمیم بگیریم خودمون بشناسیمش

همین

تا دیگر آن

نگه دار

سلام

خدا چه نگه دار مهربونیه

برای فهمیدنش خودمون رو تصور کنیم تو ده سال پیش مثلا 

با علم به اتفاقات امروز 

در مواجهه با انتخابات تصمیمات اون روز 

از اتفاق نیفتادن چند تاش از ته دل راضی هستیم

خدا نگه دار خوبیه

خودمون روتصور کنیم تو مسیر زندگی

اتفاقاتی که می تونست منجر به از دنیا رفتنمون بشه و نشد

چند تا اتفاق می تونست بیافته

خدا نگه دار خوبیه

خدا رو چون نمی شناسیم درست مثل هر موجود دیگه ای که نمی شناسیم

هر چی دربارش بگن باور می کنیم

تا زمانی که تصمیم بگیریم خودمون بشناسیمش

همین

تا دیگر آن

خلق

سلام

دلم می خواد بهشون یاد بدم که از اونچه هست ابزار اونچه شادشون می کنه بسازن

دلم می خواد یادشون بدم که ارزش و قدرشون تو وجودشون باشه نه آویزون بهشون

دلم می خواد به دنیا و اطرافشون اعتبار بدن نه اینکه دنبال وصل به چیزایی باشن که ازشون اعتبار بگیرن

دلم می خواد انقدر قوی باشن که جرات رو در رویی با ضعف هاشون رو داشته باشن

دلم می خواد از دنیا نترسن

دلم می خواد مهر خدا تو دلشون باشه و فلاسفه و حکام و روحانیون به سمت خودشون نکشنشون

دلم می خواد مثل نسیم نامحسوس عبور کنن و حال فضا رو خوب کنن

دلم می خواد مثل چشمه جوشان باشن و از درون خودشون متولد بشن و نو باشن و زلال و جاری باشن

دلم می خواد آب باشن و هیچ ناپاکی کدرشون نکنه و تو خودشون حلش کنن

دلم می خواد دلای بزرگی داشته باشن و سرهای رو به بالا

دلم می خواد دستای قوی داشته باشن که دستگیرباشن و تسهیل کنند ه

دلم می خواد با اخلاق باشن و شریف

خیلی چیزا دلم می خواد

خدایا خودم و همه کسانی که دوستشون دارم و دوستم دارند رو به تو می سپارم

می دونم تو کارت درست بهت ایمان دارم حتی وقتایی که اونقدری که لازمه ایمان ندارم

تا دیگر آن

گذر

سلام

هر گذری می تونه سخت باشه

کلا عبور از مرحله ای که بهش عادت کردی به مرحله ناشناخته

هر چند اون مرحله ای که توش هستیم مطلوبمون نباشه و مرحله پیش رو آرزومون باشه

همراه با استرس و اضطراب اینه که من از پسش برمی یام

یعنی می تونم

یعنی چه حسی دارم

سرشار از سوالاتی که ما جوابی براش نداریم

و این یعنی روبه رو شدن با ناشناخته خیلی با خیال راحت اتفاق نمی افته معمولا

ولی وقتی گذر کردی به خودت می گی چرا انقدر می ترسیدم

چرا این حس خوب رو زودتر تجربه نکردم

ولی هر بار در مواجهه با یه گذرگاه جدید همه این روال رو از نو طی می کنیم

تا دیگر آن

حافظه

سلام

نگار می گه تو حافظه ات همیشه انقدر خوبه

بهش گفتم چیزایی که بهت می گم مربوط به حافظه ام نیست

مربوط به مسیریه که رفتم

من به راه رفتن اعتقاد دارم

می گه اینایی که می گی همیشه تو ذهنت هست

می گم من عارف نیستم و مقام ندارم حالی به حالی می شم

وقتی بهت می گم یه وقت دیگه که حالم خوب نیست تو یادم می ندازی حرفام رو و این طوری هی تو مسیر دست به دست می ریم تا هدفمون مثل دستش ده

توپ تو دستامون می چرخه

می گه کتاب بنویس

می خندم

وقتایی که با آدما حرف می زنم بهم می گن کتاب بنویس

کتاب خوب زیاده من چیز اضافه ای ندارم که به مطالب خوب دنیا اضافه کنم

من همیشه آرزوم بوده کتاب زندگیم رو خوب بازی کنم و اونو برا بقیه بخونم

من دوست دارم کلمات رو زندگی کنم نه اینکه برای دیگران بنویسم

نوشتن تو این صفحه هم یه عادت قدیمیه 

اینجا رو دوست ندارم ترک کنم 

اینجا مثل حیات قدیمی خونه مادربزرگ برام که دیگه خونه من نیست ولی من اونجا بزرگ شدم و شاخ و برگم هر جا بره ریشه هام همون جاست

اینجا بخشی از راه من رو تو دل خودش داره که مه آلود بود و جلو پام رو هم درست نمی دیدم و با عشق به خدا و امید و توکل به اون قدم به قدم راهم رو پیش می بردم

امید به اینکه بزرگتره

دستش بازه 

و دریغ نمی کنه

الله اکبر برا من فقط یه واژه نیست 

الله اکبر دستای منو گرفت

کاش خدا رو اون طور که لیاقت خداست بشناسیم نه اون طور که قد فهم اطرافیانمون معرفی می کنه

کاش ایمانمون زیاد بشه

کاش ایمان رو بفهمیم

کاش آنی و کمتر از آنی دستمون از دست خدا جدا نشه

خدایا آرزومه که مخلصت باشم

از نو

تصمیم گیری

سلام

تصمیم گیری های درست تو زندگی باعث می شه وقتی به عقب برمی گردی و مرور می کنی احساس رضایت کنی

خدایا شکر به خاطر تجربه این لحظات

به نظر من اینکه وقت مرگ از اول تا اون لحظه رو مرور می کنیم می تونه خیلی هم جذاب باشه

وقتی سیر تکامل خودت رو نگاه می کنی و می بینی چطور پله به پله و با تصمیمات درستی که گرفتی تو نقطه اکنون قرار گرفتی

خدایا خیلی دوستت دارم

و معتقدم عشق به تو زندگی رو پویا و زیبا می کنه

تا دیگر آن

دست

سلام

دست ها خیلی مهم هستند

و انگشتان

دستات چی دارن برای گفتن

تا دیگر آن