زهرا
حدیثه
الهه
مسعود
بودن بعد
علیرضا اومد
و بعد
محمد و زینب
علیرضا و محمد مهدی
حدیثه کلی پر انرژیه و چشم های روشن و بینی کوچولو ش می تونست دوست داشتنیش کنه
اما انقدر حرف بگیر و بی ادب هست که نمی تونم دوستش داشته باشم .
باهاش قرار گذاشتم اون می تونه هر کاری دلش می خواد بکنه اما لازمه بدونه هر وقت کار درستی رو که ازش می خوام انجام نمی ده من کمتر دوستش خواهم داشت و حرفم رو گوش نده من هم حرفهاش رو گوش نمی دم.
الهه اولش یه طور دیگه بود حامی ٫ظریف و با ادب و کلی خانمانه رفتار می کرد که من فکر کردم خیلی دوستش خواهم داشت اما امروز با علیرضا کلی رفتارهای لوس و نچسب انجام دادن و ادای خانم شیرزاد رو درآوردن.
علیرضا اولش به نظرم منظم و باهوش اومد ولی کم کم که تعداد بچه ها زیاد شد دیدم چه کلمات دوست نداشتنی به کار می بره.
محمد از محبوب ترین بچه های کلاسه پر انرژی و قوی و ملاحظه کار و نترس یه کارهایی می کنه که ادم بعضی وقتا شاخ در می یاره ولی به طور کلی من دوستش دارم و رو کمکش برای اداره کلاس حساب می کنم.
زینب یه خانم کوچولو که از تمیزی برق می زنه و همین کافیه که من به شدت دوستش داشته باشم اما او چند تا ویژگی دوست داشتنی دیگه هم داره مثل اینکه حمایت می کنه به موقع حرف می زنه و خوب گوش می ده و با دقت عمل می کنه.
زهرا نا مرتب و دست و رو نشسته سر کلاس اومده بود ولی خوش قلب به نظر می رسه و یه اشکال داره که مستقل نیست و دهن بینه از نظر من چنین فردی کلی باید رو خودش کار کنه که بشه دوستش داشت .
مسعود بر خلاف چهره شیطون و شرش خیلی آرومه و چشم های نافذی داره و کم حرفه البته خواهرش حدیثه اجازه نمی ده اون حرف بزنه که من به شدت مقاومت می کنم که حدیثه جای مسعود حرف بزنه و این باعث شده که فعالیت مسعود بیشتر شه او خیلی زود درسش رو یاد می گیره و تو تدریس به من کمک می کنه.
علیرضا و محمد مهدی اولین جلسه ای بود که به کلاس اومده بودن ولی کلا آروم نیستن و سر به هوان
حالا می فهمم که چه کار سختیه که بین بچه ها فرق نذاری و با همه یکسان و عادلانه رفتار کنی.
۹تا بچه که در سنین ۱۰ تا ۱۴ سالن ٫خیلی انرژی برن.
پروردگار شرق و غرب کمک کن اگه تاثیر مثبتی روشون ندارم تاثیر منفی نداشته باشم.
حالا بعد گذشت چند وقت