سلام

برنامه ریزی کردم که تا پایان تعطیلات

"آدم سازی" ویرجینیا ستیر که درباره کار با خانواده است

و

"عبور از طوفان" که کتابی است برای راه اندازی کسب و کارهای جدید در ایران

کامل بخونم

از نظر خودم اتفاقات غیر مترقبه رو هم در نظر گرفته بودم

اما به این فکر نمی کردم که سه تا کتاب جدید هدیه بگیرم که سلیقه من رو در نظر گرفته باشن

 

"به کی سلام کنم؟"سیمین دانشور.

و

"گریز دلپذیر" از آنا گاوالدا که

مجموعه داستان "دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد"

و جمله معروفش "زندگی را آموختم.دسته گل های کوچک برای همسران و دسته گل های برزگ برای معشوقه ها..." به راحتی از یادم نمی ره و فکر می کنم این کتابش که درباره سفر چهار خواهر و برادر به دنیای کودکیشان است مطالب خواندی داشته باشه.

و

"ظرافت جوجه تیغی" که اسمش کافی است تا من تمام تعهدات کتابخوانی ام را برای لحظاتی فراموش کنم.و وقتی فصل اول و دومش رو که به طبقات اجتماعی که از دغدغه های اساسی من است خواندم و

به جمله

 ""زندگی مفهومی دارد که کلید آن در دست آدم بزرگ هاست "

دروغی جهان شمول است که همه ناگزیرند آن را باور داشته باشند."

ولی یاد قانون کلی زندگیم می یوفتم که

هیچ چیز جدیدی هر چند هم جذاب حق ندارد جای قدیمی ها را بگیرد

بلکه باید صبر کنه و جای خودش رو پیدا کنه حتی اگه یه کتاب باشه!

اگه نتونم این قانون رو درباره کتاب ها اعمال کنم

درباره آدم ها حتما شکست خواهم خورد چون آدم ها موجودات قوی تری هستند.

پروردگار شرق و غرب کمکم کن اگه قانونی مطابق سنت های توست در وجودم قوت بگیره و گرنه

قانونی که تباهی بیاره دیگه نمی شه قانون دونستش

هدف هر قانونی ایجاد نظم است و نشانه نظم پدیدار شدن زیبایی.

پروردگار شرق و غرب خودم و تمام کسانی را که دوستشان دارم و دوستم دارند به دستان پر توان تو می سپارم.

از نو