دلم برای بالاخره یه جا باید گفت کلی تنگ شده بود
حدود پانزده روزی می شه که کامپیوتر برای تعمیر خونه نبود
ما با کامپیوتر قدیمی نمی تونستیم به شبکه وصل شیم
و از طریق گوشی هم فقط می شه به شبکه سر زد و نمی شه یادداشت نوشت
من دوست ندارم از جایی به جز خونمون اینجا رو به روز کنم
حالا که برگشتم می بینم زحل می گه اگه من یه هو رفتم !
زحل می دونم نمی شه از کسی که تصمیم به رفتن گرفته خواست که بمونه
اما شاید بشه درخواست کرد بی خداحافظی نره ؛
شاید بشه درخواست کرد همه چیز را با یک دکمه پاک نکنه ؛
شاید بشه خواست بذار یه جایی باقی بمونه با یه ماهی گلی و یه موسیقی دل نشین
که وقتی دلم تنگ بودنت شد بی مزاحمت بیام و چشمم رو، روی خطوط گفتار ت حرکت بدم
یادم بیفته زحل بانویی بود و مرا شبیه دخترک داستان کودکی هاش می دانست.
با این وجود هر طور برات بهتره عمل کن .
من تازگی ها دارم یاد می گیرم که بیشتر تسلیم باشم و
کمتر به خاطرم از کسی که نمی دانم خاطر من چقدر می تونه تغییری تو تصمیمش بشه چیزی رو طلب کنم.
امیدوارم هر بار که به اینجا می یام و به صفحه دوستانم سر می زنم ماهی کوچولوی قرمز زنده و شاداب
به محافظت از کلماتت بپردازد.
پروردگارا خودم و تمام کسانی که دوستشان دارم و دوستم دارند به دستان پرتوان تو می سپارم.
پ.ن
بی نظمی در به روز شدن اینجا مربوط به بد حالی کامپیوتر است برای بهبود حالش دعا کنید.
حالا بعد گذشت چند وقت