طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
سلام
تازه تازه می فهمم که خوب مگه قرار نیست زندگی ما رو بسازه
و ساختن از هر نوعی که باشد سختی ها و مراحلی دارد
خدا کنه من پس از ساخته شدن موجود دوست داشتنی باشه
که به یه دردی بخوره و ارزشش رو داشته باشه
به سنگ هم که تیشه می زنند صداش در می یاد
من که روح داره و از پوست و خونه پس خدایا من رو ببخش که آرام ندارم
هر که دل آرام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعلهای بر فروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانهگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چو برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعلهای بر فروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانهگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چو برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت
سعدی
از نو
+ نوشته شده در شنبه ۳ دی ۱۳۹۰ ساعت ۸:۵۱ ب.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت