هیچ چیز به وقت گفته شدن به بزرگی زمان دریافت درونی اش نیست .حتی خشم.پس فریاد می زنم خشمم را
من قانون گریز نیستم
بخش حاکم شازده کوچولو رو همه به یاد داریم که اگه حکمی اجرا نمیشه دلیلش چیه
حالم از زندگی حداقلی داره به هم می خوره
دلم یه دانش ناب می خواد
استاد امروز می گفت اونایی که خط محتاطی دارن نشان از عقل گراییشونه
خط باید آزاد باشه
اینجایی که من هستم اگه خطم آزاد باشه با همه خط رو خط می شم
من دارم داد می کشم و فقط آدرس جمعه ها رو می دونم من هنوز به منجی اعتقاد دارم
من مضطرم پس چرا نمی بینمت
اینجا چنان حق وباطل در هم آمیخته که نگو
می خوام زندگی کنم
می خوام نفس بکشم
می خوام با کسایی حرف بزنم که از کلمات دقیق استفاده می کنن نه به خاطر کسب افتخار و وجه اجتماعی که برای نجات از تاریکی
دلم گرفته حالا می فهمم از چه طناب پوسیده ای حمایت می کردم
من عصبانی ام از اینکه به لباس آدم هایی دراومدم که فکر می کنم بهشت رو اونا تقسیم می کنند
من نه می خوام مورد استثمار باشم نه استحمار نه استعمار
یه کسی باید باشه که صدای ما ها رو بشنوه
ما متعلق به نسل بیماری هستیم که فقط کسانی که به بیماریشان اعتراف می کنند مجنون محسوب می شوند وبرای آنکه مبادا صدای فریادشان دیگران را از خواب خوش بیدار کند آنها را خاموش می کنند
محمد تو متعلق به چه گروهی هستی مگر نه اینکه مردمان زمانت را گوش
گرفتن از سخن تو امر کردند تا مباد که از تاریکی حماقت نجاتشان دهی
چه کسی می تواند ادعا کندکه بیشتر از بقیه می فهمد
مگر نه اینکه تمام دنیا بر مبنای وجود کسانی بنا شده که یا به سکوت
دعوتشان کردند یا مجنون و دیوانه خواندنشان یا به دلیل مخالفت با جهالت
زمان کشدنشان
چرا پیکره شهیدان هر زمان مصطبه قدرت نادانان می شود
ازبس از انگ وننگ می هراسم که سعی می کنم روح سرگردانم را در چهارچوب
قوانین شما که نه قوانین آنانی که به اجبار پذیرفتیدشان قرارش دهم
اما چه کنم لباس به تنم نمی اید وگاهی برهنه می کنم افکارم را تا در تن پوش نا قواره ام نپوسد ومرا با یافته هاتان تخدیر نکنید تا به نظم احمقانه اتان لطمه وارد نسازم
باید اینها را می گفتم باید جایی میان جمع فریاد می زدم تا مطمئن شوم که هیچ عابری حتی سربر نمیگرداند
آرزو می کنم روزی که تو میایی نجات از دست این نقاب منفور سبب رسوایی دیگری نشود.
تا دیگر آن
حالا بعد گذشت چند وقت