بازم حرف تازه ای نیست
دلم تنگ می شه
هنوز
دلبستگی چیز عجیبیه
هنوز نمی دونم چرا بعضی جاها دلم گیر می کنه
و من
نمی دونم حرف زدن به چه درد می خوره
ولی می دونم من حرف زدن رو دوست دارم
دوست دارم مقابل آدم هایی که دوستشون دارم بشینم و حرف هاش رو با دقت گوش بدم
اما وقتی مضطرب می شم مثل مسلسل کلمه ها رو در هوا رها می کنم
و نمی تونم گوش بدم
الان دلم می خواست آروم بودم و گوش می دادم
تمام مدت می ترسیدم
ترس نشانه خوبی نیست
ترس من رو بی قرار می کنه
دلم می خواد یکی که بهش اطمینان دارم یا از نظرم قدرتمنده
بیاد و دست رو شونم بذاره و بگه همه چیز رو به راهه
حتی اگه فکر کنم اوضاع تحت کنترل نیست همچنین رفتاری آرومم می کنه
دلم تنگ شده
تازه دارم یه چیزهایی درباره ایمان می فهمم
من خیلی به آخرش و مرگ فکر می کنم
همش می ترسم که دیر بشه
و وقتی می ترسم می ایستم
علی تو پیست می گفت اگه ترسیدی متوقف نشو ادامه بده حتی با کمترین سرعت
من آخر شدم ولی نایستادم
آروم آروم تجربه کردم
همه چیز به وقتش اتفاق می افته
من به دایره های تو در تو اعتقاد دارم
گاهی روی مدار حرکتت برای مدت کوتاهی همراه فردی رو مدار متفاوت می شی
حوصله ندارم توضیح بدم
بالاخره یه روزی به استحکامات پی خواهم برد
از نو
حالا بعد گذشت چند وقت