سلام

آبرو جان گفته رو به روی حرم...

ساعت ۱۷:۰۴

من اون موقع روی صندلی پشت به کتابخونه نشسته بودم و فکر می کردم

می شه کسی آدم رو نخوره ولی زندگیش رو زیر و رو کنه

 

به شهر خالیست زه عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش برون آید و کاری بکند

 

به این که من چقدر ساده هستم

به خدا  و به زمان

و او در حرم به یاد من بود من تنها نبودم ولی روی صندلی پشت به کتابخونه خیلی تنها به نظر می رسیدم.

خدایا متشکرم که بینایی و ما رو می بینی.