مهمانی
سلام
بالاخره رفتم
رسیدم و دیدم
اما نه وقتی اونجا بودم باورم شد که
بعد چهار پنج سال بالاخره دوباره نزدیکش و در حرمش هستم
و نه حالا باور می کنم که تمام شد
همه جور آدمی بودن
همه جور آدمی که ممکنه که به طور معمول نتونی از نزدیک ببینیشون
همه رو می پذیره و این برای من قسمت حیرت آورشه که اونجا هیچ کس هیچ برتری به هیچ کس نداره
همه مهمونن و باید به احترام صاحب مجلس به هم احترام بذارن
برای من که همش در حال تقسیم بندی و طبقه بندیم این کنار هم بودن خیلی با ارزشه
خیلی نشستن توی صحن و نگاه کردن به اسمان رو دوست دارم
دلم می خواست همه چیز رو نگاه کنم خیلی امنه و احساس آرامش شگفت انگیزی داره
حتی برای من که از بودن در جمع و شلوغی اصلا خوشم نمی یاد
من عاشق صحن آزادی ام.
از نو
+ نوشته شده در سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۲:۵۵ ب.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت