زینب
سلام
اذان مغرب بود
زینب گفت: می خوای کدوم درخواستمون رو برآورده کنی؟و لبخند زد.
به شهید آوینی گفت:آوردم به شما معرفیش کنم هواش رو داشته باشید.
براش از همه کسایی که شهید اوینی رو دوست دارن و می شناسم گفتم.
وای زینب بی نهایت دوست داشتنیه مطئنم شهید عسگری بهش افتخار می کنه.
خدایا خیلی دوستت دارم
پروردگار شرق و غرب خودم و تمام کسانی را که دوستم دارند و دوستشان دارم را به دستان پرتوان تو می سپارم.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۲۶ ب.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت