سلام

اذان مغرب بود

زینب گفت: می خوای کدوم درخواستمون رو برآورده کنی؟و لبخند زد.

به شهید آوینی گفت:آوردم به شما معرفیش کنم هواش رو داشته باشید.

براش از همه کسایی که شهید اوینی رو دوست دارن و می شناسم گفتم.

وای زینب بی نهایت دوست داشتنیه مطئنم شهید عسگری بهش افتخار می کنه.

خدایا خیلی دوستت دارم

پروردگار شرق و غرب خودم و تمام کسانی را که دوستم دارند و دوستشان دارم را به دستان پرتوان تو می سپارم.