زندگی باید رو به عقب درک شود. اما باید رو به جلو زندگی شود.
"زندگی باید رو به عقب درک شود. اما باید رو به جلو زندگی شود.
سورن کی یرکگارد"
این جمله و اتفاقات دیروز باعث شد دوباره به همه چیز فکر کنم
به لحظه ای که قرار بود بین پدرم و بهترین دوستم یکی رو انتخاب کنم
شاید دیگه نتونم کسی رو پیدا کنم که به اندازه بهترین دوستم برام مهم باشه
ولی مطمئنم هرگز یکی دیگه مثل پدرم نمی شه
ومن بین شاید و هرگز از شاید گذشتم
دوستی می گفت:پدرها با انتخاب ها کنار می یان
اما اگه من یه روزی پدر می شدم و تو چنین لحظه ای انتخاب اول فرزندم نبودم پشتم می شکست!
به نظر من پدر و مادرها قبل از پدر مادر بودن انسان هایی هستن
که به کلی چیزها که دلشون می خواست نه گفتن تا زندگیشون پایدار بمونه .
به نظرم نباید درباره آدم هایی که دوستمون دارن بی انصاف باشیم ،
و به دلیل اینکه هر طور که باشیم بازم دوستمون دارن دلشون رو بشکنیم.
می شه گفت این از خود خواهی منه که وقتی خودم رو جای طرف مقابلم می ذارم و
جای اون احساس می کنم چیزی دردناکه به جای او تصمیم می گیرم.
میدونی من جزو آدمایی نیستم که وقتی کار درست رو انجام می دم احساس رضایت کنم،
من خیلی وقتا به این فکر می کنم پس چرا نتیجه مناسبی از کار درست به دست نیومد؟
مثل کشته شدن امام حسین چرا او که کار درست رو انجام داد انقدر تلخ کام شد و انقدر ناملایمی دید
شاید به این دلیله که با وجود اینکه فکر می کنم هر کسی نباید سراغ روز دهم بره
دو سالی می شه که همش به حوادث روز دهم فکر می کنم
تو نصف روز کلی انسان دوست داشتنی رو از دست بدی
و تعدادی از مهم ترین افراد زندگیت در حالی باقی بمونن که اسیر انسان های بی اخلاقی بشن که دشمنی شون رو به طور واضحی نشون دادن؟!
من فکر می کنم یه آدم چه روح بزرگی باید داشته باشه که بتونه تو چنین شرایطی فقط رو دو تا پاش بایسته چه برسه به اینکه بتونه تصمیم های سرنوشت ساز بگیره!
زمان همه چیز رو مشخص می کنه
حرف زیاده دلم پره
از نو
حالا بعد گذشت چند وقت