امروز نه دقیق تر دیروز
امروز دنبال کار تصویه حساب تک درس مهمان در دانشگاه هنر بودم
وقتی روی صندلی کتابخانه منتظر بودم تا مسئولش بیاد و به بچه ها نگاه می کردم
به این فکر می کردم من اصالتا هنری نیستم و چقدر دنیام با این افرادی که می بینم متفاوته
من بیشتر مخاطب هنر بودم که از دانشگاه سر درآوردم که بفهمم طرف مقابلم چی می خواد بگه
حالا بگذریم که چقدر به هدفم رسیدم یا نه اما من دانشگاه هنر رو خیلی دوست دارم و دلم می خواد
ارشد فلسفه هنر رو اینجا بخونم
امروز به نازنین هم کلاسیم تو دانشگاه هنر که ده سال از من کوچکتره فکر کردم و دلم می خواست بهش زنگ بزنم واگه دانشکدس ببینمش اما منصرف شدم ٫نازنین دختر کتاب خون و عمیقیه و موسیقی رو جدی پی می گیره ولی من دوست ندارم فاصله ها رو نادیده بگیرم بعد دیدم همین که چنین دوستی داشتم کافیه.
امروز وقتی دایره المعارف رویین پاکباز رو دیدم کمی صبر کردم با زهره تماس گرفتم جوابم رو نداد
امروز داشتم موسیقی گوش می دادم این ترانه"
نترس از خطرها کنار توهستم.
نترس از زمانه که بی اعتبار است.
که هر لحظه من اعتبار تو هستم.
کنار تو هستم که یار تو هستم.
که بیش از خودت بی قرار تو هستم.
چه با هم چه تنها چه حالا چه فردا.
چه در آسمان و چه خاک و چه دریا.
اگر سبز و شادی اگر زرد و غمگین.
اگر گرم و سرشار اگر سرد و مسکین.
کنار تو هستم که یار تو هستم.
که بیش از خودت بی قرار تو هستم.
در آتش ببینی اگر خانه ات را.
برد آب اگر کوی و کاشانه ات را.
بسوزی اگر سود و سرمایه ات را.
... بگیرد اگر آسمان سایه ات را.
کنار تو هستم که یار تو هستم.
که بیش از خودت بی قرار تو هستم.
چه در عهد بستن چه وقت گسستن.
چه در اقتدار و چه وقت شکستن.
اگر هر چه دیدی و هر چه شنیدی.
هر آنجا که ماندی به هر جا رسیدی.
کنار تو هستم که یار تو هستم.
که بیش از خودت بی قرار تو هستم.
یاد زهره افتادم که انقدر علی رضا قربانی رو گذاشته بود همه می گفتن تو رو خدا نه !
نمی دونم این ترانش رو شنیده؟
امروز روز یادها بود از همه خنده دارتر تصویر مهمان برنامه بی بی سی بود که درباره فساد پلیس افغان صحبت می کرد و من رو یاد...
البته دقیق تر همه این اتفاق ها دیروز افتاد و الان ساعت ۱ روز ی است از نو
حالا بعد گذشت چند وقت