مارینا آبروموویچ
توصفحه علی عبدی با این مطلب برخوردم
این پرفورمنس تا اعماق قلبم نفوذ کرد
اگه دوس داشته باشین تو این آدرس می تونین ببینین.
"این چند دقیقه مربوط به اجرای مارینا آبراموویچ، هنرمند اهل صربستان، و یکی از مادرهای «هنر اجرا»ست، که توی موزهی هنر مدرن نیویورک در سال 2010 اجرا کرده. موزهی هنر مدرن اون سال بیشتر از پنجاه تا از کارهایی که مارینا توی چهل سال فعا...لیت هنریش انجام داده بود رو برای عموم به نمایش گذاشت. این اجرا، بخشی از اون نمایشگاه بزرگه.
مارینا توی این کار که اسمش رو گذاشته بود «هنرمند حاضر است»، یکی از طولانیترین اجراهای تاریخ هنر اجرا رو انجام داد. او برای سه ماه هر روز صبح به نمایشگاه میرفت و تا غروب روی صندلی وسط نمایشگاه بیصدا مینشست. از میون بازدیدکنندهها، اونهایی که داوطلب بودند، یکی یکی روبهروی ماریا روی صندلی مینشستند و بدون اینکه حرفی بینشون رد و بدل بشه فقط با چشمهاشون باهم ارتباط برقرار میکردند.
اجراهای هنری مارینا در طول دوران کاریش اما همه به شکل انفرادی نبود. سی سال پیش توی دههی هفتاد میلادی با مردی از آلمان غربی آشنا شده بود به اسم اولای. اجراهای دونفره و سنگین مارینا و اولای و تمرکزشون روی چکشخواری بدن، محدودیتهای ذهن، و رابطهی قدرت بین هنرمند و تماشاچی و فضا، یه سری از بهترین هنرهای اجرای اون سالها رو رقم زد.
مارینا و اولای بعد از ده سال کار مشترک تصمیم گرفتند که با یه اجرای هنری از هم جدا بشن. اون ها از دو سمت دیوار چین – مارینا از دریای زرد و اولای از از صحرای گبی - هر کدوم دو هزار و پانصد کیلومتر روی دیوار پیاده رفتند تا جایی وسط راه به همدیگه برسند و برای آخرین بار همدیگه رو در آغوش بگیرند.
بیست و دو سال بعد، توی یکی از روزهای اجرای «هنرمند حاضر است» در سال 2010 در نیویورک، یه مرد میاد روبهروی مارینا روی صندلی میشینه. او یکی از هزار و پانصد و شصت و پنج نفری بود که روبهروی مارینا نشست. اما با همه فرق داشت. اولای، بیخبر اومده بود."
حالا بعد گذشت چند وقت