دنبال گشتن کلا خوبه
داشتم می گشتم ببینم پیدا می کنم
این شعر را با کلمات پلک و دست پیدا کردم از محمد علی بهمنی:
"تو از اول سلام ات پاسخ بدرود با خود داشت
اگرچه سحر صوتت جذبه «داوود» با خود داشت
بهشتت سبزتر از وعده ی شداد بود اما
-برایم برگ برگش دوزخ «نمرود» با خود داشت
ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را
که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت
«سیاوش» وار بیرون آمدم از امتحان گرچه
-دل «سودابه» سانت هرچه آتش بود با خود داشت
مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو
بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت"
به نظرم خیلی گلایه لطیفی اومد و دوست داشتنی درسته که شعر اصلی رو پیدا کردم که این بود:
"شاهد مرگ غم انگيز بهارم چه كنم ؟
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه كنم ؟
نيست از هيچ طرف راه برون شد ز شبم
زلف افشان تو گرديده حصارم چه كنم ؟
از ازل ايل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته ي اين ايل و تبارم چه كنم ؟
من كزين فاصله غارت شده ي چشم توام
چون به ديدار تو افتد سر و كارم چه كنم ؟
يك به يك با مژه هايت دل من مشغول است
ميله هاي قفسم را نشمارم چه كنم ؟"
کلا گشتن خوبه و امیدوارم هیچ کس بعد گشتن دست خالی برنگرده:)
حالا بعد گذشت چند وقت