سلام 

از "سویه های هویت" قادری فصل 3 را "امید بلاغتی" خوند و صحبت کردیم 

گفت به سوالا فکر کنیم 

من فکر کردم دلم می خواد بدونم کجا هستم و 

به کجا می خوام برم 

و موانع رسیدن به هدفم چیه 

اگه ندونم کجام و به کجا می خوام برم 

می شم خوابگردی 

که تلاشش پریشانه و ممکنه نه تنها به خودش به اطرافش هم لطمه بزنه 

یا تلاش غریقی که فقط دست و پا زدنش ممکنه اونو به مرگ نزدیک تر کنه

و باز فکر می کنم 

 به اینکه 

من دوست ندارم قدرت ظالمی بر من حاکم باشه 

جنسیت چنین حاکمیتی فرق نداره چه مرد و چه زن 

من از ظلم و تحقیر بی زارم

و ...