امروز بعد متن خوانی داستان به چی فکر کردم
سلام
از "سویه های هویت" قادری فصل 3 را "امید بلاغتی" خوند و صحبت کردیم
گفت به سوالا فکر کنیم
من فکر کردم دلم می خواد بدونم کجا هستم و
به کجا می خوام برم
و موانع رسیدن به هدفم چیه
اگه ندونم کجام و به کجا می خوام برم
می شم خوابگردی
که تلاشش پریشانه و ممکنه نه تنها به خودش به اطرافش هم لطمه بزنه
یا تلاش غریقی که فقط دست و پا زدنش ممکنه اونو به مرگ نزدیک تر کنه
و باز فکر می کنم
به اینکه
من دوست ندارم قدرت ظالمی بر من حاکم باشه
جنسیت چنین حاکمیتی فرق نداره چه مرد و چه زن
من از ظلم و تحقیر بی زارم
و ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۰ ب.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت