گوشواره
یه دوست دارم که اون سر دنیا زندگی می کنه با یه دنیای کاملا متفاوت
در یه ویدئو بازی کرده و در اون گوشواره هایی به گوش داره
این دوست معمولا از گوشواره استفاده نمی کنه این طور که تو عکساش دیدم
او استاد دانشگاه بوده و خیلی به جنبش های روشنفکری علاقه نشون می ده
من داشتم از گوشواره هاش تعریف می کردم و از این می گفتم که چقدر جالبه که او از گوشواره استفاده کرده و من خیلی گوشواره دوست دارم
بعد چندین بار اصرار که دوستان من دارن می یان و بهم بگو چطور گوشواره ها رو با یه گردنبند به دستت برسونم
اینم بگم که این گوشواره ها سی ساله هستن و هدیه یه دوست قدیمی به دوست من
هر چی فکر کردم نتونستم قبولشون کنم
یکی از دردسر های زندگی من اینه انقدر با اشتیاق از چیزهایی که به نظرم زیبا می یان تعریف می کنم که آدم ها فکر می کنن من اون چیز رو می خوام و وقتی می گم نمی خوام ازم دلخور می شن
باید رفتارم رو اصلاح کنم
ولی نمی دونین چقدر ناراحت شدم که گفتم نمی تونم هدیه اش رو قبول کنم
امیدوارم من رو ببخشه
حالا بعد گذشت چند وقت