جنگ
دیروز می خواستم درباره غذا بنویسم در این دوران، وارد نشد.
گویا بدون فیلتر شکن اینجا هم نمی شه اومد!
معلمم گفت: بچه ها اگه جمعه جنگ نشد دور هم جمع بشیم.
نوشتم الان هم در جنگ هستیم؛ منظورتون حمله هوابی هست؟
حتی برای اینکه این پیام رو در گروه بذارم باید با خودم بجنگم که تبعاتش به گفتنش می ارزه؟!
هر روز هزار تصمیم بیشتر باید بگیرم مبنی بر اینکه
به مدرسه بفرستم یا نه؟
خرید کنم یا نه؟
پول نقد بگیرم؟
چمدان ببندم؟
قرار بذارم؟
وقت دکتر بگیرم؟
چقددر دورتر بروم؟
چقدر مکالمه رو ادامه بدهم؟
و چقدر چون می ترسم هر تصمیمی رو می گیرم و چقدر چون حوصله ندارم؟
مگر این نزاع و درگیری هر لحظه چرخ دنده های ذهن جنگ نیست؟
گاهی به سمت درون و گاهی به سمت بیرون.
مگر این قحطی دسترسی به شبکه های اجتماعی و گفت و گوی آزاد جنگ نیست؟
مگر این دستور چند جانبه به اینکه طرف درست تاریخ رو انتخاب کم جنگ نیست؟
تا دیگر آن
حالا بعد گذشت چند وقت