سلام 

امروز:

نگاهش کردم

نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشم,نه

در نظرم او منطق مشابهی برای شنیدن نداشت!

نمی گم اشتباه نکردم ,

ولی اشتباهم رفتارم در اون جمع  نبود ؛

در نگاه و فکرم بود , این بود که طرفم رو نشناختم.

ثابت کرد که فرضیه  شخصی ام در باره" بسترهای فرهنگی متفاوت دلیل فهم متفاوت از رفتارها می شود" قابلیت تایید داره به صورت موردی.

و وقتی این فرضیه تایید بشه من روابطم را با حوزه های فرهنگی متفاوت محدود به سلام و احوال پرسی و خوش و بش دوستانه می کنم.

دیگه سنی ازم گذشته برای اینکه بخوام تلاش کنم کسی شبیه من بشه یا سعی کنم از مواضعی که براشون وقت گذاشتم تا کسبشون کنم پایین بیام.

این ادبیات مشترک چه نعمت فرهنگی است که تا با کسی تجربه اش می کنی قدرش رو نمی دونی !

امان از محیط های جدید و گروه های ناهمگن.

پناه می برم از دوستانی که یک کتاب مشترک یا یک فیلم مشترک یا یک مجله مشترک یا یک دغدغه مشترک و ... ندارند.


اگه یکی مقابلمون سکوت کرد یادمون باشه ممکن دلیلی جز این داشته باشه که چیزی برای گفتن نداره.

تا دیگر آن