سلام

بیچاره گلدان های راهرو

که آب آورشان که من باشم

حواسش جای دیگر است و

وقتی یاد خشکی خاکشان می کند

که برگ هاشان بی رمق و زرد روی

به آغوش زمین پناه برده اند.

بیچاره گلدان های راهرو

تا دیگر آن