وای دعوتتون می کنم فصل

"عشق, رنج, شفقت و تشخص یافتن"

از کتاب "درد جاودانگی ""انامونو "را بخوانید.

"گفته اند که عشق ,خود خواهی متقابل است؛

و در واقع عاشق و معشوق هر دو در صدد تملک دیگری هستند و می خواهند با وسیله قرار دادن دیگری ,خود دوام و بقا یابند , و اگر چه قصد و آگاهی نداشته باشند ولی هر یک در جست وجوی کام خویشند.هر یک از دو عاشق وسیله ی بلا واسطه بر آوردن کام دیگری و وسیله ی مع الواسطه ی بقای اوست و بدینسان هر دو فرمانبر و فرمانروا هستند ,یعنی در آن واحد هم فرمان می برند و هم فرمان می رانند."

"عشقی که در فصل و موسم نامساعد ,زودتر یا دیرتر از زمان مناسب, و بیرون از قرار و قاعده ی جهان _که عادت است_به بار آمده و خوشامد نشنیده است.

هر چه تقدیر و جهان و قوانین جهان میان این گونه عاشقان بیشتر مانع ایجاد کند ,بی تابی آنان برای رسیدن به یکدیگر بیشتر می شود, و شادی شیرین عشقشان به تلخی می گراید و حرمانشان از اینکه نمی توانند یکدیگر را آشکار و آزادانه دوست بدارند , افزونتر می شود و بر یکدیگر از اعماق قلبشان شفقت می ورزند و این شفقت مشترک,که بدبختی و خوشبختی مشترکشان است , به عشقشان آب و دانه می دهد.و از شادی شان رنج می برند و از رنجشان شاد می شوند. و بدینسان آشیانه عشقشان را در فضای بیرون از قفس این جهان بر پا می دارندو نیروی این عشق در به در ,که اسیر یوغ تقدیر ست ,بر دلشان اشراقی از جهان دیگر می تاباند که در آنجا قانونی جز آزادی عشق وجود ندارد ,جهانی که در آنجا مرز و مانع نیست ,زیرا جسم و بدنی نیست.

زیرا هیچ چیز به اندازه ی عدم امکان شکوفا شدن راستین عشقمان در این جهان ,ما را به جهان دیگر امیدوار و مومن نمی گرداند."

" هیچ چیز خواسته نمی شود مگر آنکه از پیش شناخته شده باشد"و

"هیچ چیز شناخته نمی شود مگر آنکه از پیش خواسته شده باشد"


پ. ن این فصل خیلی مطالب جالبی داره هر کسی می خواد آدرس ایمیلش رو بذاره که اسکن این فصل رو تو اولین فرصت_ممکنه چند ماه طول بکشه_ براش بفرستم.

تا دیگر آن