اون موقع من چه می کردم؟
تابستون رفتم بسکتبال یاد بگیرم من تکواندو می رفتم در حالی که بچه ها داشتند می فهمیدند دخترونه بودن یعنی چه من تو کتاب ها چرخ می زدم وقتی در گوش هم پچ پچ می کردین تا بفهمن من علوم انسانی خوندم با اینکه نمرات ریاضی ام بهتر بود ,فقط تو کلاس درس گوش می دادم و تو خونه کتاب درسی باز نمی کردم و همه می گفتن انسانی به دردت نمی خوره خوندنی زیاد داره که تو اهلش نیستی اونا نمی دونستن من یه سوال دارم که اینجا می شه دنبالش گشت پس رفتم دبیرستان فرهنگ المپیاد انسانی مرحله اول قبول شدیم ده تا بودیم ,تو کلاس ها بچه ها به تست ها فکر می کردن من به امواج اقیانوس عشق خدا که تو رو از نو سر جای اولت می یاره من از اینجا دو تا سرویس سوار می شدم برم آجودانیه تنیس بازی کنم وقتی تو تو کلاس از دوستت می گفتی من بحث می کردم فروید را چگونه درست تلفظ می کنند تو کلاس تست منطق همه به شیوه هایی که کمک می کرد منطق رو صد بزنن فکر می کردن و تمام دغدغه من شد سیب که وقتی ما بهش فکر می کنیم هست و ما هیچ جای سیب نیستیم و همین که حواسمان از سیب برداشته شود سیب عدم می شود و هستی اش به ما وابسته است من داشتم آموزش شنا می دیدم آنگاه که همه داشتن برا کنکور می خوندن به بابا می گفتم:
"از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم"
بابا می گفت با این ترازها قبول می شی یا نه؟
هیچ کس نمی دونست قبل از اون ها من نه رو گفتم و چه قدر فکر کردم آیا من مسئولم به او کمک کنم یا نه
بعدترها که دوباره گفتند به مامان اینا گفتم من که یه بار نه گفته بودم و مامان عصبانی که می خواستن از سادگی من دنبال چهره واقعی ام می گشتم با استاد طیب آشنا شدم اون موقع طراحی می رفتم از او عبور کردم در انجمن ادبی سپیدار به فهیمه خوردم اولین بار نی رو دست گرفتم دوباره طیب فهیمه می گفت آدم برا همه چیز زندگی اش از استادش اجازه می گیره به استاد گفتم می خوام برم اسکی گفت برو یه ورزش دیگه وپنج شنبه ها از جلوی دانشکده اقتصاد سوار می شدیم به سمت شمشک و من در حالی که شما ...در برف نکوبیده نماز ظهر خواندم من از صخره مصنوعی بالا می رفتم وقتی تو مهارت کامل یافتی در...بحث آزادو مهارت و بعد اکنکار و کله پاچه ای علی صالحی و باز نی آموزی در خیابان وصال و هتل اوسون و اصرار تو به نگین و امامزاده صالح بعد کارورزی و زیر اندازی که تو فقط خودت روش نشستی ومن هم گفتم نه و توشه و کارشناسی ارشد و مجاز شدن و پایان نامه مانده و دستور استاد که چادر سر کن من که هیچ وقت و گل نرگس و از پا افتادنو دوباره شنا و آزمون ارشد و آشیان عقاب و اینبار نه حتی مجازی و آنگاه که همه به وقت خروج از دانشگاه چادر از سر برداشتند به یکباره من و چادر این لباس منفور که مامنی شد برای جمع آوری روح پاچیده ام و زیارتو آزمون حوزه و قبولی و مصاحبه و رد به دلیل ایجاد شبه در ذهن افراد کلاس و سطح دو مربیگری اوریگامی و من کلاس خط می رفتم اون موقع که تو برا ارشد می خوندی من طراحی می کردم اون وقت که تو من تابلو هدیه گرفتم تا بهانه توقف سفری شوم و نشدم به بهانه سفر پیش رو من دارم دوباره کلاس خط و استاد و راه ونقطه و سفر مشهد و دوباره در مقطع کارشناسی هنر می خونم وقتی تو ...من درست از مسیر دیگه ای رفتم چه طور ممکنه وقتی کل مسیر زندگی ام رو تفننی پیش بردم بتونم توقع داشته باشم یه جایی به شما برسم؟
خاله یادته میگفتی :حدیث فقط بلده بگه نه.
کاش سرمایه محدود بله ها یه روز به درد بخوره!
از نو
بعد نوشت با اینکه پینگ پونگ و بدمینتون زمان زیادی به خودشون اختصاص دادن تو تاریخچه ورزشی من ولی نمی دونم چرا بیشتر اوقات فراموششون می کنم شاید به خاطر اینکه بیشتر تو خوشی ها بازی شون کردم.
حالا بعد گذشت چند وقت