سوسک
سلام
شکه شدم!
خیلی ساده؛
از پشت مکرر صدایش را شنیدم که با وجود سرعت گام برداشتنم دور نمی شد ؛
خانم خانم...................
برگشتم
درست ندیدمش
گفت خانم یه سوسک کوچیک رو جورابتون .....
که بدون گوش دادن باقی حرفش
در حالی که فقط نیم نگاهی به پایم اندختم
به سرعت به راهم ادامه دادم .
ولی در تمام راه تا مقصد فکر کردم یعنی حالا سوسکه ...!
و سوال مهم تر اینه :
چه چیز دیگه ای به جز ترس از همراهی یک سوسک می تونست انقدر محکم به ذهنم بچسبه؟
چرا سوسک؟
واقعا چرا سوسک؟
تا دیگر آن
+ نوشته شده در جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۴۳ ب.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت