چرخ زمان را_این پیر پر حسرت بی امان را_
_مستم و دانم که هستم_
ای همه هستی ز تو , آیا تو هم هستی؟"
از قطعه نماز
"روی دست ما ,
دل ما,
چون نگاه ناباوری به جا ماندست."
از قطعه نوحه
"آه خامشی بهتر
ور نه من باید چه می گفتم به او ,باید چه می گفتم ؟
گر چه خاموشی سر آغاز فراموشی است,
خامشی بهتر,
گاه باید نیز آن باید می پیوندکو گفت :خاموشی است."
از قطعه پیوند ها و باغ
"ای گروهی برگ چرکین تار و چرکین پود ,
یادگار خشکسالیهای گردآلود,
هیچ بارانی شما را شست نتواند"
از قطعه ناگه غروب کدامین ستاره
" به چشمش چه اشکی ! راستی ای شب این فروغ
بباید تو را جاوید پر روشنا کند"
از قطعه راستی ای وای آیا ...؟
"در این شبگیر,
کدامین جام و پیغام صبوحی مستتان کرده ست ,ای مرغان
که چونین بر برهنه شاخه های این درخت برده خوابش دور
غریب افتاده از اقران بستانش ,در این بیغوله ی مهجور ,
قرار از دست داده , شاد می شنگید و می خوانید؟
خوشا ,دیگر خوشا حال شما,اما
سپهر پیر بد عهدست و بی مهرست ,می دانید؟"
از قطعه صبوحی
تا دیگر آن
حالا بعد گذشت چند وقت