سلام

خوشا دلی که مدام از پی نظرنرود

به هر درش که بخوانندبی خبر نرود

***

ز من چو باد صبابوی خود دریغ مدار

چرا که بی سرزلف توام بسر نرود

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

که آب روی شریعت بدین قدر نرود

من گدا هوس سرو قامتی دارم

که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری

وفای عهد من از خاطرت بدر نرود

سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم

چگونه چون قلم دود دل بسر نرود

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید

چو باشه در پی هر صید مختصر نرود

بیار باده و اول بدست حافظ ده

به شرط آنکه ز مجلس سخن بدر نرود

(حافظ)

تا دیگر آن