متوجه آشنایی راه شدم

دور و برم را با دقت بیشتری نگاه کردم

درخت

پله ها 

خط عابر

کافه قنادی

"با تو دنیا را نمی بینم

بی تو دنیا جلوه گری می کند

از مقابل چشمانم کنار برو

و

در کنارم بایست"

ترس از اشتباه

اهمیت تفاوت ها

احساس یه جای خالی

یاد این جمله افتادم در فیلم "درباره الی"

"یه پایان تلخ

بهتر از یه تلخی بی پایان است"

پیدا کردن مغازه ای که درش پروانه ها رو قاب کردن

ترس از این که با تغییر مسیر در زندگی این بلا سرت بیاد

تبدیل بشی به یه موجود تزیینی محبوس

نگاه کردن در یک آیینه آنتیک یه آنتیک فروشی

تا هم در ذهن آینه ثبت شی هم بدونی اوضات از بیرون چه طور به نظر می رسه

شکست خورده ؟

غمگین؟

و تمام راه فکر کنی کاش این مقرارت سخت قرار داده نمیشد

رنگ کمد نجات از دودلی

فکر به اینکه باید پای حرفت بایستی تا آخرش !

آیا این رو تو خودت می بینی ؟

اینجا یه تصمیم جدی است که فقط تاوانش رو تو نمی دی

مثل مسابقه کایاک سواری که یهو

یکی وسط مسابقه دست از پارو زدن برداره چون شک کرده اگه اون یکی دست از پارو زدن برداره چی می شه؟

در حالی که هنوز چنین اتفاقی نیفتاده.


دغدغه های ناشی از حضور تو