بابا گفت سخت تر می شه عاطفه ات درگیر می شه.
می خوابم
نه به سختی خوابم می بره
حتی وقتایی که پیاده از تقریبا چهارراه ولی عصر تا شکوفه را پیاده می آیم
بعد یه هو از خواب می پرم
قلبم خیلی این روزها ازخودش بازی در می آورد
البته وقتی می خوابم و با صدای اذان صبح بیدار می شوم کلمه کلمه اذان و گاهی برخی کلمات آن برایم معنای تازه ای می یابد
نماز
می خوابم و بعد
صبح در حالی که احساس می کنم که نفس کم دارم
از خواب بیدار می شوم و کافی است
خبری برسد
انگار اصلا هیچ خبری نبوده.
دغدغه های ناشی از حضور تو
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۹:۱۹ ق.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت