می شه صادقانه جوابم رو بدی؟
وقتی اسم هر کدوم دیگه از دوستامون رو میاری دلم در هم فرو می ره و
یه حس ناشناخته که برای چند لحظه احساس دوری می کنم
مثل قطع شدن صدا در یک مکالمه خیلی مهم
مثل یک لحظه فرو ریختن
مثل یک لحظه بی هوشی
و با خودم فکر می کنم تو هم آیا در آن لحظاتی که من نام دوستانمان را می بردم چنین حسی یا چیزی شبیه به این را تجربه کرده ای؟
و فکر نکن که انتظار دارم دیگران نباشند یا حرفی از آنها ,
ولی درست گاهی در همین لحظه دردناک بیش از هر وقت خوشحال می شوم
که چقدر خوب شد که آن دو کلمه ای را که به وقت گفتنش انگار زهر مزمزه می کنی از زبانت شنیده ام
و آرزو می کنم که کاش در تمام طول راهی که قرار است با هم همراه شویم مثل اکنون ثابت قدم باشی
و بشود باور کرد آنچه را که می گویی.
دغدغه های ناشی از حضور تو
+ نوشته شده در شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۹:۵۲ ق.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت