تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده ی گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۳:۱۲ ب.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت