ستایش
سلام
ستایش
یه وقتایی در جواب چرا ؟
اخم هاش رو می برد تو هم و می گفت:
ا...ااا ... ام ....ا
می شد فهمید دلیلی داره که هنوز واژه هاش رو یاد نگرفته؛
و وقتی بهش پیشنهاد هر کاری رو می دادم
می گفت چرا ؟
ومن با کلی واژه که هنوز یاد نگرفته بود براش توضیح می دادم و
او با دقت گوش می داد.
ستایش بیا قدم بزنیم.
و در این قدم زدن همه چیزهای ساده از نو کشف می شد
این میزه
این سنگینه
کمکم کن
جلو جلو
این بزرگتره
بریم اتاق کتاب بخونیم.
چشم!
از نو
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۹:۳۲ ق.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت