تراش غلاف شمشیر را خیلی دوست داشتم
حواسم جایی جا مانده انگار.
اما با همه بی حواسی ظرافت ها هنوز نظرم را جلب می کند
مثل تراش هایی که بر روی غلاف شمشیر در آن مجموعه بود.
دوست داشتن آدم را صبور می کند
صبر, کمک می کند به حکمت دست یابی
صبر, کمک می کند تا بشناسی
و صبر, آرامش خلق زیبایی را می دهد
تازگی ها فهمیدم می شه در حین صبر هم بی قرار بود.
داشتم سعی می کردم بیام بیرون
درست مثل حلزونی که تازه اثر یه محرک رو فراموش کرده
و داره سرش رو بیرون می یاره
و یه اتفاق دوباره اونو تو خودش می بره
حلزون
چرا من آرام نمی شینم .
تازگی ها بهتر فهمیدم که چگون می شه در عین قوت ضعیف بود
در عین صبر بی قرار
و در عین ...
دلم می خواست بشینم
و به درخت ها نگاه کنم
دلم می خواد بشینم در جایی که درخت های کهن سال داره و خلوته
و هر کسی نمی تونه بهش راه پیدا کنه
و گوش بدم به صداهای محیط و توجه کنم به نسیم که برگ ها رو تکون می ده
و صدای پرنده ها
خیلی ها می گن بهشت این طوری که در قرآن توصیف شده نیست
ولی برای من بهشت درست چیزی است که در قرآن توصیف شده
دلم بهشت می خواد
لباس های حریر
دلم خیلی چیزها می خواد که به خودی خود اشکالی نداره
ولی در ارتباط با موارد کلی اشکال پیدا می کنه
خیلی وقتا دلم می سوزه برای دلم که صاحبش من شدم.
تا دیگر آن
حالا بعد گذشت چند وقت