عشق, دومین پله
سلام
عجایب ره عشق ای رفیق بسیارست
ز پیش آهوی این دشت شیر نر برمید
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم
که گم شد آنکه درین ره برهبری نرسید
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد
که با کسی دگرم نیست برگ گفت وشنید
خدایرا مددی ای دلیل راه حرم
که نیست بادیه عشق را کرانه پدید
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۶:۴۰ ب.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت