سلام

استاد "حاصلی" امروز داستان

یه فردی رو تعریف کرد که

هی به گردش می رفت و

برای مردم از دیدن دیو  و موجودات تخیلی می گفت

و مردم باورش نداشتن و بهش می خندیدن

یه بار که از گردش برمی گرده

بی سر و صدا می ره به خونش

این بار مردم می رن پیشش تا کمی از داستانهاش بخندن

و او سکوت می کنه علتش رو می پرسن

می گه این بار واقعا دیدم.

شاید از نو