همچنان شکر عشق میگویم/که گرم دل بسوخت جان بنواخت
سلام
هر که عاشق نبود مرد نشد
نقره فایق نگشت تا نگداخت
هیچ مصلح به کوی عشق نرفت
که نه دنیا و آخرت درباخت
آن چنانش به ذکر مشغولم
که ندانم به خویشتن پرداخت
همچنان شکر عشق میگویم
که گرم دل بسوخت جان بنواخت
سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست
تحفه روزگار اهل شناخت
غزل 32 /سعدی
صبر می کنم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۶:۶ ب.ظ توسط حدیثا
|
حالا بعد گذشت چند وقت