سلام

هیچ آیینه دگر آهن نشد

هیچ نانی گندم خرمن نشد

هیچ انگوری دگر غوره نشد

هیچ میوه ی پخته با کوره نشد

تو درون چاه رفتستی ز کاخ

چه گنه دارد جهان های فراخ؟

مولوی

از نو