من، بانو ،صبورتر و سالار تر از زینب نمی شناسم
کل کلاس ما دختر هستند
و یک پسر از ورودی سال گذشته باز مانده که هم کلاس ما شده؛
این یه دونه پسر حکم برادر ته تغاری رو داره برای من ،
و ویژگی هایی مثل ادب و کم حرفی و حیا و مهارت در طراحی و سخاوتش در یاد دادن آنچه می داند
_که این ویژگی آخر کمتر میان هنرمندان و دانشجویان هنر هست
ولی در میان سال بالایی های دانشکده ما به وفور یافت می شود_
باعث شده در میان ما حسابی خودی به حساب بیاد.
خلاصه این دادش کوچولو توصیه کرده بود که در فراخوان طراحی جشنواره مقاومت شرکت کنم
اما از اونجایی که من وسواسی و ترسو هستم گوش ندادم
وقتی ازم پرسید شرکت کردی یا نه ، با شرمندگی گفتم طرحم در حد اتود ماند و آماده نشد،
و اینجا بود که با توضیح ضرورت شرکت در جشنواره ها نگاه مرا از سطح به عمق برد
گفت تا یه موضوع انتخاب نکنی،
طرحی به ذهنت نمی رسه
بنابراین با انتخاب موضوع اولین گام برداشته می شه
و طرح از عناصری تشکیل شده که در گام بعد
دنبال آن عناصر در واقعیت می روی و چگونگی آن را بررسی می کنی تا آنها را درست بشناسی
در گام بعد دنبال راه های می روی که دیگران از آن برای بیان آن عناصر استفاده کرده اند
و در گام بعد از آن الگو انقدر تمرینی کپی برمی داری تا به کنه آن پی ببری
در گام بعد سعی می کنی ایده ات را با کمک آنچه تا اکنون یافته ای نمایش دهی
و در گام بعد اتود ها را به استاد نشان می دهی تا استاد مشقت رو خط بزنه
و در گام بعدی می گذاری تا داوران اثرت را داوری کنند
و تکرار این دایره تا جایی که انقدر پیش می روی که هم ایده نو خواهی داشت و هم زبان بیان نو
که کسی آن را بی ریشه نمی داند
او این ها را با طراحی و کمترین کلمات گفت و من این گونه شنیدم و تصمیم گرفتم
که طراحی مراحل رشد بانوی صبر را که مردانه ایستادگی کرد، موضوع پایان نامه ام بردارم تا هم
این انتخاب موضوع ابعاد شخصیت شما را بر من معلوم کند و
هم خدمتی باشد به کسی که گمان می کنم الگوی برجسته ای است
برای این راه دشوار انسان زیستن.
می گن از کوچک به بزرگ راه نیست
بانو مدد فرمایید و اجازه دهید تا من شما رو بشناسم و
به شکرانه دستگیریتان راه شما را معرفی کنم
دوستتان دارم که خودتان گفتید: مزد راهنمایی های شما جز محبت به شما نیست.
دوست دار شما حدیثا
تاسوعای محرم 1432
حالا بعد گذشت چند وقت