"پَستی یه جونور خونخوار که همیشه سر راهمون کمین کرده!"
"پَستی یه جونور خونخوار که همیشه سر راهمون کمین کرده!
ناخوناشُ به بهونه هایی مث مصلحتُ عقلُ احتیاط تو تن تموم آدم ها فرو می کنه
و کم تر کسی هست که جلوش تاب بیاره!
آدما تو خطر پست می شنُ و وقتی خطر از سرشون گذشت دوباره می رن تو جلد خودشون!
هیچ وقت نباید خودتُ وقت رو به رو شدن با خطر گم کنی،
حتا اگه ترس تموم جونت ُ گرفته باشه!"
متن بالا قسمتی از کتاب "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد/اثر اوریانا فالاچی /ترجمه یغما گلرویی انتشارات دارینوش/صفحه 20 است.
خود این خانم که به خاطر شخصیت ویژش خیلی برام جذابه
و خیلی مصاحبه هاش با رهبران رو دوست دارم.
اما این کتابش یه ویژگی خاص داره
و اون اینکه نمایش طرز تفکر و نوع تصمیم گیری یه زن به استواری اوریانا فالاچی است
در رو به رویی با یه مسئله اخلاقی که در جامعه آن روز او هم هنوز خیلی مرسوم نبوده و
طرد شدن اجتماعی و قضاوت های سخت به دنبال داشته
او باید با در نظر گرفتن آبرو و وجه اجتماعی و تعهدات اجتماعی اش
بین مرگ و زندگی موجودی که او مسئول شکل گیریش بوده یکی را انتخاب می کرده
و این تصمیم خیلی سختی است چون سرنوشت دو انسان بهش مربوطه
که یکی حرف نمی زنه ولی حق داره
و دیگری که حق تصمیم داره باید طوری تصمیم بگیره که به هیچ کس ظلم نشه!
واز نظر من او در ظاهر به کودک درونش اما در واقع به خودش گوشزد می کند
که در چنین موقعیت ترسناکی
که باید بین پذیرفتن مسئولیت نگه داشتن فرزندی که او مسبب حیاتش بوده
و نفع خودش در نگه نداشتن فرزند یکی را انتخاب کنه
طوری تصمیم بگیره که پست هم نشه.
فکر کنم فقط یه زن بتونه بفهمه که او با رو به رو شدن با این مسئله چه فشار و رنجی رو به جان خریده
نوشته های این کتاب به خوبی نشون می ده
که شخصیت های تاثیر گذار کسانی بوده اند
که به جای دور زدن مسائل زندگی با آن رو به رو شدند تا راه مناسبی رو بیابن.
اینجاست که به فشاری که از طرف جامعه سنتی پیش از میلاد بر حضرت مریم بوده می شه فکر کرد
و تا حدی به عظمت شخصیتش پی برد.
خدایا کمکم کن هیچ وقت در زمان ترس ازم رفتارهای پست سر نزنه.
تا دیگر آن
حالا بعد گذشت چند وقت