سلام

پیش خودم گفته بودم اینجا از هیچ چیزی که دوستش ندارم نخواهم نوشت؛

اما از خوابگاه متنفرم چون با صراحت تحمل ناپذیری

به من نشان داد من حتی برای مدت یه شبانه روز توان وفق دادن خودم

با محیط نا آشنا و محدود را ندارم

محیطی که دیوارهای آن به هم نزدیک است

من نتوانستم کنار دوستانم که کلی دوستشون دارم و

ازم حمایت کردند تا فضا را مناسب تر کنند در این فضا دوام بیارم .

از خودم به خاطر ضعف هام خیلی نا امید و عصبانی هستم

و تازه ارزش مقاومت افرادی را که با تمام ناملایمی ها بر سر عقیده خودشان باقی می ماندند

را می فهمم

و برام عجیب می شه، تو لحظات ناملایم برای یه زندانی سیاسی که به خدا ایمان نداره

چه چیز ایمانش به هدفش رو پشتیبانی می کنه .

دلم می خواد با یه مبارز غیر مذهبی سیاسی یه روز مصاحبه کنم

ببینم چه نیروی کمکش می کنه تا مقاومت کنه .

خدایا من به تو احتیاج دارم تا بتونم به راهم ادامه بدم.

لطفا باش؛ لحظات سختی رو دارم طی می کنم.

از نو