سلام

پسرخاله بابا تعریف کرد یه بار با بابا دعواشون می شه و شروع می کنه به زدن بابا و هرچی بابا رو می زنه بابا نمیزندش

او هم می ره خونه و گریه می کنه که چرا هر چی بابا رو زده بابا نزدتش

و بعد به ما گفت بابا تون خیلی دل رحم بود

از بابا پرسیدم چرا نزدیش گفت آخه دلم نمی یومد

هنوز هم همین طوریه بر خلاف صورت به شدت جدیش خیلی دل رحمه

من و بابا خیلی با هم اختلاف نظر داریم ولی خیلی دوستش دارم

او هیچ وقت از قدرتش برای قانع کردن ما استفاده نکرد

من دوست دارم که قدرت داشته باشم تا کمی آرام تر باشم

قدرت به آدم آرامش و متانت می ده هر چند ممکنه این آرامش با ناتوانی اشتباه گرفته شه

قادر متعال کمکم کن بهتر شوم

تا دیگر آن