جاش می سوزه
چند وقته بچه ها هی می گن گزارش ٫گزارش و...
و من هی نمی نویسم
آخه می دونستم بیام سراغ یادداشت هام همه چیز زنده می شه
و جای خالی دلم بد جوری می سوزه.
این ابیات خیلی خیلی داغم می کنن
"بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با نا امیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی
آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم راست می گویی"
نمی دونم خود "فاضل نظری" این شعرش رو به اندازه من دوست داره؟!!!!
راست می گن که نباید روی زخم رو کند !!!!
ولی خیلی فاصله بین دونستن حق و تسلیم و سر سپرده شدن به حق وجود داره
خدایا چون دلم به تو گرمه به عواطفم اجازه بروز و ظهور می دم چون تو رو بهترین طبیب می دونم.
خدایا خودم و تمام کسانی رو که دوست دارم به دستان پر توان تو می سپارم
ما را آنی و کمتر از آنی به خودمون وامگزار.
از نو
حالا بعد گذشت چند وقت