جنگجو
من آدم ساده لوحی
نمی دانم بودم یا هنوز هم بشود گفت هستم
اما
با ایمان می توانم بگویم
که داستان جنگجو ها را از بچگی باور کردم
و هر بار برای
دیدن و شنیدن یک قصه جدید از یک جنگجو
تمام حواسم را در اختیار گذاشتم
و باز امروز با دیدن فیلمی که داستان زندگی یک جنگجو بود
خودم را جای او گذاشتم
و پذیرفتم که یک جنگجو باید به هیچ چیز دل نبنددو فاصله اش را از همه دوست داشتنی های زندگیش
حفظ کند
اما یاد حسین فرزند علی و فاطمه که می افتم کل داستان به یک نقطه جدید می رسد
یک جنگجو با خانواده اش مهاجرت می کند تا
با ظالم عهد نبندد
و به فرزندش دل می بنددو
به وقت باز پس دادن امانت خونش را مقابل پروردگار به آسمان می پاچدو
من دلم می خواهد هنوز ساده لوحانه پیروی کنم از جنگجو ها
ولی نه از نوع تخیلی شان
من درپی خاندان حسین فرزند علی و فاطمه خواهم رفت
و در این سفر با زیاده خواهی های درونم خواهم جنگید
و در مقابل حق تسلیم خواهم شد اگر او کمکم کند.
پروردگار شرق و غرب خودم و تمام کسانی که دوستشان دارم و دوستم دارند به دستان پر توان تو می سپارم.
از نو
حالا بعد گذشت چند وقت