آسیب پذیری ناشی از خروج از تنهایی
وقتی تنهایی که تنهایی
وقتی به کسی فکر می کنی
همش نگرانی
نکنه که ...
و فکرت هزار راه می ره
مخصوصا وقتی بی خبری
الکی که نیست, باید ساخت
وقتی تنهایی که تنهایی
وقتی به کسی فکر می کنی
همش نگرانی
نکنه که ...
و فکرت هزار راه می ره
مخصوصا وقتی بی خبری
الکی که نیست, باید ساخت
از نظر من دوست داشتن انرژی است در درون انسان
که به دنبال هدیه شدن به کسی می گردد
که شایستگی و لیاقتش رو داشته باشه و از همه مهم تر اهل باشه.
خدا بزرگتر است
از ...
من می ذارم
خستگی ها
ناتوانی ها
نداری ها
تقریبا ادامه همه جلسات ما در کافه نادری برگزار می شه
و تقریبا سعی می کنیم میزهایی رو برای نشستن انتخاب کنیم
که "رضا خان" پذیرایی می کنن
آخه شما نمی دونید زهرا خیلی کافه نادری رو دوست داره.
از نو
من تلاشم را می کنم
خدا هم که بزرگتر است.
بسم ...
آب مهریه حضرت زهراست
این نکته خیلی مهمی است.
تا دیگر آن
پنج شنبه شب به ایمان به راه می اندیشیدم,
زهرا پیامی فرستاد که عابر از گمشدن خدا سوال کرده و سوالش دیگران را لرزانده بود.
صبح جمعه خیلی منتظر و بی قرار بودم
دیدن پیام دوستم خیلی حالم رو خوب کرد.
تو وبلاگ "کوچه پشتی" دیدم حضرت زهرا به تمام فرزندانش سلام رسونده تا قیامت, دلم گرم شد.
بعد قرار شد بریم فشم که از میان راه رفتیم امامزاده قاسم!
شگفت زده شدم وقتی ما داشتیم برمی گشتیم داشت می رفت زیارت!
و داشتیم برمی گشتیم که لیلا از مشهد پیام داد به یادمه و قرار شد از حرم بهم زنگ بزنه
با سلام به امام رضا شبم به آخر رسید
و روز ی از نو.
اینا انقدر نشانه هست که بدونم خدا حواسش هست و درسته که بهش گوش کنم.
صبر می کنم
می دونم وقتی می خوان بررسی کنند
که یه فرد چه قدر یه مهارت رو کسب کرده
و به خودش هم حدش رو نشون بدن ازش آزمون می گیرن.
من سلیقه از پیش شکل گرفته ای دارم,
که خیلی چیزها رو برام مهم کرده مثل مهارت رانندگی و لباس شیک
ولی می دونم اون چیزهایی ارزش دارند که وقت جان سپردن با ما باقی می مانند و ملکه در وجود ما شدند
نه آنچه که عرض است و در وضعیتی هست و با چرخیدن پاشنه نیست می شود!
یه هنرمند به خوبی می دونه برخی چیزها شکل گرفتنی است و نه خریدنی.
چیزهای نخریدنی ارزش صبر کردن دارند.
و ما درست در زمانی که چیزی کمتر داریم درست در همان زمان چیزی بیشتر داریم.
صبر می کنم
سلام
هر که عاشق نبود مرد نشد
نقره فایق نگشت تا نگداخت
هیچ مصلح به کوی عشق نرفت
که نه دنیا و آخرت درباخت
آن چنانش به ذکر مشغولم
که ندانم به خویشتن پرداخت
همچنان شکر عشق میگویم
که گرم دل بسوخت جان بنواخت
سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست
تحفه روزگار اهل شناخت
غزل 32 /سعدی
صبر می کنم
پنج شنبه
جمعه
شنبه
یکشنبه
دوشنبه
و سه شنبه هم که خود به خود باید اضافه کرد
تا چهارشنبه
به نظر طولانی می رسه .
صبر می کنم
تحریم, برخی چیزها رو لذت بخش تر می کنه!
یه مثال سادش بازی بسکتبال است؛ که هر چند به خودی خود خیلی جذابه
ولی وقتی توی جایی باشه که به راه رفتنت هم ایراد می گیرن
و همراه دوستات که جز اونجا نمی تونی باهاشون بسکتبال بازی کنی
یه عالم دیگه ای داره این بازی
و تبدیل به یه معجزه می شه.
خدایا جدیدا بهت گفتم خیلی دوستت دارم؟
خوب چون خودم دوست دارم همواره بدونم جایگاهم کجاست
و حتی اگه بدونم, دوست دارم بشنوم.
با اینکه می دونم می دونی
بهت می گم:
خیلی خیلی دوستتت دارم خدایا
و امیدوارم اونطوری که حقته بشناسمت
تا در حد عظمتت دوستت بدارم.
از نو
استاد حاصلی مثل قبل تر اثبات کرد
هم آدم با شعوری است و
هم با تجربه و
به خوبی فضای فرهنگی را می شناسد که دست چه آنتی فرهنگ هایی داره اداره می شه
و نباید بیش از این آدم هایی که فهم فرهنگی دارن عقب بکشن.
به طور کلی معتقدم که حضور ما در این جشنواره گام مهمی است هر چند دوستانم ممکن است با من موافق نباشند.
من دوست ندارم کسی هر چند فکر کنه خوب منو می شناسه جای من تصمیم بگیره.
دوست هم ندارم جای کسانی که دوستشان دارم تصمیم بگیرم
حتی اگه فکر کنم این براش بهتره.
چون من قهرمان نیستم.درسته یه انجمن دانشجویی
تو یه دانشکده غیر معروف
در دانشگاهی دور افتاده از شهر
ممکنه خیلی مهم به نظر نرسه
ولی باید ایستادگی کنیم
و اگر خودمون باور نکنیم که می شه اوضاع رو تغییر داد
هیچ کس برامون وضعیت رو بهتر نمی کنه.
از نو
این روزها مدادم را که به دست می گیرم
یاد قرارمان می افتم
یاد یافتن انگیزه
و پریشان می شوم بیشتر اوقات.
...
صبر می کنم
غیرت به تعلق خاطر معنا می بخشد
ولی درست به نمایش نگذاشتن آن
نه تنها زیبا نیست
که شاید آسیب زننده باشد.
تا دیگر آن
"و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد"
احمد شاملو
امروز دوبار قران را باز کردم
و یک بار هم در جلسه ادبی
درباره حضرت
ذکریا
مریم
و یحیی
آمد.
صبر می کنم
دلم می گه که می خواد...
عقلم می گه نمی شه...
دلم می گه من...
عقلم می گه ما...
دلم می گه به چه قیمتی
و عقلم پاسخ می ده حالا زبون هم رو می فهمیم!
و دلم جمع می شه و فشرده,
و من حیرت می کنم.
صبر می کنم
دلتنگم
و ناراحت از کمبود مهارت هایی که لازم است
در این سن داشته باشم و ندارم.
از نو
یه جمله در دستور زبان را در نظر بگیرید با مفعول
مثلا:باران بر چشمه بارید
باران فاعل است
چشمه مفعول است
ولی اگر دقت کنیم چشمه جوشنده است
و موجودی است فاعل
چشمه فاعل است
بنا بر آنچه گفتم
اینجا مفعولی فاعل داریم .
از جنس مشترک آب.
بهم می گه من آرزو دارم
ولی برای آرزوش باید کارایی می کرده که نکرده
و من نمی تونم کاری کنم
چون همه چیز به اختیار من نیست جز اختیارم
و حاضر نیستم اختیاراتم را به کسی بدهم
و اینجاست که اندیشه ام در هم می پیچد.
تا دیگر آن
جامی بده که باز بشادی روی شاه
پیرانه سر هوای جوانیست در سرم
راهم مزن به وصف زلال خضر که من
از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم
شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل
مملوک این جنابم و مسکین این درم
من جرعه نوش فضل تو بودم هزار سال
کی ترک آبخورد کند طبع خو گرم
ور باورت نمی کند از بنده این حدیث
از گفته ی کمال دلیلی بیاورم
گر بر کنم دل از تو بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
329/حافظ
استاد "حاصلی" امروز داستان
یه فردی رو تعریف کرد که
هی به گردش می رفت و
برای مردم از دیدن دیو و موجودات تخیلی می گفت
و مردم باورش نداشتن و بهش می خندیدن
یه بار که از گردش برمی گرده
بی سر و صدا می ره به خونش
این بار مردم می رن پیشش تا کمی از داستانهاش بخندن
و او سکوت می کنه علتش رو می پرسن
می گه این بار واقعا دیدم.
شاید از نو
تصمیم دارم بیشتر دربارش بدانم
از این یاس نیلوفری.
از نو
استاد "حاصلی" از اهمیت گرد هم جمع شدن ما
و داشتن یک دفترچه از سوالاتی که ذهنمان را مشغول می کنند
و بررسی سال به سال عملکردمان
که سبب می شود برخی موارد به دلیل نادیده گرفته شدن تبدیل به گره نشوند
و تفاوت کمال و خودشکوفایی
در تفکر شرق و غرب
می گفتند که اشاره کردند :
برخی مسائل را باید به آن اندیشید
شاید پاسخ آن پس از چند نسل
و گذشت پنجاه سال مشخص شود
و من به این نکته مهم می اندیشم که
دوست دارم ببینم
به کجا می رسم
در این
راهپیمایی
که آغازش
با تو بود
و سرانجام
نمی دانم
تا دیگر آن
"چپ
راست
تیک
تاک
تاپ
تاب
نمی آورد
دلم
این روزها
گرم است
به خانه ای
که نمی دانم
آیا هنوز پناهگاهم است
یا..."
دغدغه های ناشی از حضور تو
سرکشیشان
سرمست می کند
یاس های
سرکشیده
از دیوار همسایه.
تا دیگر آن
کافی است به وقتش وقت بذاری به راحتی کارت پیش می ره
اما اگه جمع بشه
چند برابر زمان و انرژی می خواد تا درست شه
حالا می خواد درس خوندن باشه ,
تا کردن نایلون ها باشه
و یا حتی توضیح برای چگونگی یه اتفاق
و یا هر چیز دیگه.
تا دیگر آن
سلام
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من پروردگارم را چنین شناختم
که آنگاه که می دهد
که داده است
و آنگاه که می گیرد
نیز داده است
زیرا از موجودی که سراسر وجود است
معدوم کردن بعید است.
قبولش سخته ها ولی یه کم که فکر کنیم
قابل قبول می شود.
تا دیگر آن
به زودی از اهمیت سیاست در زندگی روزمره و
معنی این کلمه خواهم نوشت.
از نو
از نظر من
چرا ؟
برای آن است
که بتوانیم با جست و جوی پاسخ
علل پدید آورنده مسئله را بشناسیم؛
نه اینکه
با دادن پاسخ باید و نباید به این چرایی
برای خودمان راه بندان فکری پدید آوریم.
تا دیگر آن
پیشنهاد می دم
یه سر به صفحه "کوچه پشتی" بزنید.
من این صفحه را با عنوان"طلبه اینجوری هم می شه"در ردیف بیست و ششم از لینک هام آوردم.
دو تا یادداشت آخر که از دعای کمیل انتخاب شده یادآوری جالبی است.
از نو
نمی دونم چرا فکر می کنم
اگه یه روز از یه بلندی بپرم
سقوط نمی کنم
پرواز می کنم