کار نیکو کردن از پر کردن است
بهرام پای غزال را با تیرٍ کمان به گوشش دوخت
آزاده گفت :
کار نیکو کردن از پر کردن است.
آزاده گاو را به دوش گرفت و از پله ها بالا رفت
بهرام گفت:
کار نیکو کردن از پر کردن است.
از نو
بهرام پای غزال را با تیرٍ کمان به گوشش دوخت
آزاده گفت :
کار نیکو کردن از پر کردن است.
آزاده گاو را به دوش گرفت و از پله ها بالا رفت
بهرام گفت:
کار نیکو کردن از پر کردن است.
از نو
آهٍ مادرها ،
خاصیت های عجیب و غریبی داره !
آدم رو بی دود ،بی نشان می سوزاند چنان که نشانی ازت باقی نماند.
خدایا
مرا با آه هیچ مادری نسوزان.
مادرها
وقتی می بینن که توجه پاره تنشان به سمت و سویی است که آنها نمی پسندند،
صبوری می کنند و آه می کشند و واگذار می کنند.
خدایا
هر چند من جز به تو واگذار شدن آرزویی ندارم،
اما دلم نمی خواهد حواله دل شکسته یک مادر به تو باشم
دوست دارم به وقت سرور دلی به تو واگذار شوم
نه به سبب ایجاد اندوهی در دل موجودی چون مادر که نزد تو بزرگ و گرامی است.
من از آه می ترسم.
دست و پایم را جمع کرده ام ،
و دارم از این همه فشردگی درد می کشم
اما
دائم فکر می کنم
آیا این صدای آه یک مادر است که می شنوم؟
خدایا
خشنودی مرا در ناخشنودی کسان کسانی که دوستشان دارم قرار نده!
و خودت همه چیز را چنان جا به جا کن ،که بی تزاحم ،خواسته هامان را در راستای خواسته تو پاسخ دهیم.
آمین
تا دیگر آن
16آذر
اول محرم است
یا
اول محرم
16آذر
یا
شروع سال قمری
روز دانشجو.
از نو
قول می دم برای میکائیل انقدر صلوات بفرستم
که سوالاتم باعث استعفاش نشه.
از نو
من امروز فهمیدم
"میکائیل" فرشته تقسیم کننده "رزق"است،
دیگه از دست "سوالات" من راحتی نخواهید داشت
میکائیل گرامی.
از نو
آب عنصر حیات است
ساکن شه می گنده
و مرداب باعث ممات است
همین آب را نماد ولایت گذاشتند
بنابراین ولایت هم اگر پویا نباشد شاید
با ما همان کند که مرداب بر سرمان می آورد.
و پویایی ولایت به نظرم در کسب معرفت است و شناخت ولی.
تا دیگر آن
خدایا طفل احساسم یک ساله می شود این روزها
عید قربان
مرا یاد ادعایم می اندازد برای قربانی کردن آنچه نیاز باشد در راه تو!
پیش از این فکر می کردم قربانی کردن نفس، در راه محبوب لحظه ای تردید در دلم ایجاد نمی کند!
حالا یه چیز عزیزتر از نفسم دارم و اون طفل یک ساله احساسم است .
خدایا
می دانم که هر که ادعای محبت تو را دارد باید
عزیزترین هایش را به وقت امتحان به پیشگاهت بیاورد؛
و می دانم در این امتحان به حضرت ابراهیم سهل گرفتی و از قربانی اش گذشتی.
ولی نمی توانم فراموش کنم
علی اصغر را پذیرفتی.
خدایا درسته که پیشوای من امام حسین است؛
ولی من ظرفیت او را ندارم.
خدایا
بر من رحم کن و من را با آنچه ظرفیت آن را ندارم نیازمای.
خدایا
از امام زمانم درخواست می کنم
به تمام کسانی که دوستشان دارم و من عیدی، معرفت خودش را بدهد
که تا بزرگی، اراده نکند ما را به فهم او راه نیست.
خدایا
دوستت دارم و آرزو می کنم بر دوست داشتنم بیفزایی.
تا دیگر آن
دوستی که بهت بگه کنارت صبر می کنه تا استقامت رو بچشی
دوستی که حضورش یاد خدا رو زیاد می کنه و از تن آسایی و غفلت نجاتت می ده
دوستی که بهت انگیزه حرکت می ده
دوستی که مثل نور حضورش بی ادعا کمک می کنه که ببینی
دوستی که فرصت می ده مفاهیم ذهنی تجلی عینی پیدا کنه
دوستی که تو را از کثرت به وحدت رهنمون می شه؛ بی انکار کثرت
دوستی که وقتی می خوای از برکات وجودش بگی ببینی خیلی حرف برای گفتن هست
این دوست ها نعمت خدا هستن
از بهترین دوستم برای شدت هستی اش متشکرم.
از نو
خدایا مرا چه پیچیده آفریده ای
هر چه نزدیک تر دورتر
هر چه قوی تر ضعیف تر
نمی دونم چه باید کرد؟
خدایا من از کار خودم مانده ام
به تو می سپارمش.
تا دیگر آن
نگار انقدر آروم و ساکت و به موقع است
که گاهی احساس می کنم در حقش کوتاهی می کنم.
از نو
مومن رو نه از نمازش می شناسن نه از وفور عبادتش!
در روایات آمده :
مومن صدق داره
و امانت داره .
من می خوام مومن باشم
به امید خدا
تا هر وقت به صلاح باشه و صاحبش بخواد
من امانت رو به سلامت نگه می دارم
تا هم اثباتی بر ایمانم باشه
و هم ببینم محصول صبر چیه.
از نو
انسان ها در طول زندگی
آنجا که اخلاق مرسوم زمان خود را زیر پا گذاشتند
پیشرفت کردند
این طوری که به نظر می رسه که پیشرفت با انجام نباید ها قرابت داشته .
باید بررسی شود.
تا دیگر آن
خدا این بار آدم را دوست تر داشت
سیب حوا روی دستش ماند
و خوشبختانه کسی هبوط نکرد.
شاید صلاح این بود که سیب را نخوری.
از نو
برا اهلش یادآوری می کنم
امروز دوشنبه
اول ماه قمری
ختم واقعه
التماس دعا
از نو
دوستم گفت :
برای قلم گیری لازمه عضلات متناسب با قلم گیری تقویت شه
و پیشنهاد داد که از مداد هشت میل استفاده کنم.
راست می گه حرفش یه مدل قابل تعمیم به کل زندگی است
باید تو زندگی بدونی هدفت چیه و قوای متناسب با آن را تقویت کنی
برای یکی مثل من که می خواد خدا رو بشناسه باید قوه صبرش زیاد باشه
پس صبر می کنم.
تا دیگر آن
دعای "جامعه کبیره " را شناسنامه اهل بیت می دانند.
این دعا به نقل از "علی بن هادی" است.
تا دیگر آن
"زینب عسگری " می گفت با شهدا دوست شو
خوبیش اینه تو اگه اونا رو فراموش کنی اونا تو رو فراموش نمی کنن.
نگارگری چیست؟
نقاشی؟
تصویر سازی؟
روایت تصویری؟
نگارگری مقدم بر تصویر سازی است
یا تصویر سازی مقدم بر نگارگری؟
خیلی جالبه انقدر به نگارگری فکر می کنم،
فضاهای خوابم متاثر از فضا سازی نگارگری شده!
درختان سروی که درختان شکوفه دار با پیچ و تاب پیش از آن ایستاده
گویی استواری آن پشتیبان ثمر این یکی است.
هنوز سایر عناصر به وفور درختان نیستند
نگارگری چیست؟
از نو
هویت ملی
انتقال فرهنگ ایرانی _اسلامی
ارتباط جهانی
کسب اعتبار در منطقه متناسب با پیشینه فرهنگ و تمدن بومی
.
.
.
خدایا من چه طوری می تونم صاحب نظران حوزه های فرهنگی رو
پیدا کنم و از آن ها حمایت بگیرم؟
تا به کمک آنها تداوم تلاشی که برای تربیت یک گروه کارشناس شده است را حفظ کنیم
تلاشی که با هدف احیا و حفظ و ترویج این هنر _علم آغاز شده
تا با
-سامان دهی
-ایجاد نظم
-تولید علم
در رشته کتابت و نگارگری که آن را از اصلی ترین وجوه هنر های سنتی ما می توان دانست و
با قرآن ،ادبیات ما گره خورده است
_ و این دو پایه های اندیشه امروزین مردم کشور من است هر چند آنها بخواهند آن را نادیده بگیرند_
و اندیشه ما مبتنی بر آن است
و در فنون ما موثر بوده بی ثمر رها نشود؟
منتظرش بودم !
اومد، چشمام رو پایین دوختم
این بار او ایستاده بود و من نشسته بودم؛
مثل همیشه پرسید چیزی شده ؟
برنامه" راز" با اجرای "طالب زاده "
و دو مهمان او "حاتمی کیا" و اسمش را نمی دانم کارش تاریخ نگاری است
که الان داره پخش می شه،
باعث شد خدا یا ازت خواهش کنم ما تشنه لب ها رو به سرچشمه ها متصل کن.
تو قادر متعالی
از نو
سفر برای من نماده سلوکه
و جزو محبوب ترین موجوداتی که دوستشان دارم
ولی برای من اهدافم از صورت ظاهریشون مهم تره.
مثل انگشتر برلیان می مونه "کرامت نفس"،
چه کسی خوشبخت تره؟
کسی که می دونه انگشتر برلیان چیه؟
یا کسی که انگشتر برلیان داره؟
ولی یه نکته خیلی مهم
و اون اینکه اگه چیزی رو داری باشناخت قدرش
اون دارایی برازندت می شه ؛
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
و کسی که هم داره و هم می دونه که داره مسئولیتش سنگین تر می شه.
این ویژگی هر نعمته.
امیدوارم بتونی از پس چنین مسئولیت سنگینی بربیای.
تا دیگر آن
به نگرانی فکر می کردم و دلایل پدید آورنده آن،
نگرانی معمولا از رویارویی ما با یک پدیده بیرونی به وجود می یاد؛
وقتی ما طالب موجودی هستیم
و نمی دانیم که آن را به دست خواهیم آورد یا نه؟
و نشستم و خودم را نگاه کردم.
و ریشه های حسم را جست و جو کردم.
و نتیجه اینکه برای نگران شدن چه امکاناتی هست:
1.موجود خارج از من که من طالب آن است برتر از لیاقت من است.
2.موجود خارج از من که من طالب آن است یگانه است و طالبان آن زیاد هستند و رقابت سختی پیش رو.
3. موجود خارج از من که من طالب آن است در دست موجود ناعادلی است که محاسن مرا نمی بیند.
4.موجود خارج از من که من طالب آن است در دست موجود ظالمی است که از رنج من لذت می برد.
5.موجود خارج از من که من طالب آن است در دست موجود...
و فکر کردم اگر من واقعا موحد و مومن باشم به دلایل زیر نباید حس نگرانی داشته باشم:
1.اگر طالب چیزی هستم که ظرفیت و لیاقت آن را ندارم
باید خوشحال باشم که با به دست نیاوردن آن مسئولیت فراتر از توانم بر عهده ام قرار نگرفته.
2.هیچ چیز یگانه نیست جز ذات باری تعالی
و او مالک تمام موجودات است؛
و بنا به صفاتی که از او بارها یاد می کنم
و نام رحمان و رحیمش که امر کرده هر کاری را با این دو نامش آغاز کنم
نباید فراموش کنم که او بی نیازی است که از رنج من لذتی نمی برد.
و اگر تا به حال او را بی معرفت به نامهایش نخوانده باشم،
در چنین مواقعی فراموش نمی کنم که هر آنچه را که من طالب آن است، ملک او است؛
و مومن به او تنها در مراتب ضعف ایمان است که نگران می شود.
و از او درخواست می کنم ایمانم را زیاد کند تا نگرانی را تجربه نکنم.
تا دیگر آن
اگه داستان "اویس"باشه!
خوب طبیعی است که وقتی من در تب می سوزه،
تو دگرگون باشه.
بدین صورت
خیلی سادست
انقدر ساده که نمی شه توضیح داد .
فقط مثال می زنم
باید هزار تا خط کشید که آخرش یه خط درست دربیاد!
هر هنرمند یه نقطه اوج داره که بهترین خطتش رو در آن نقطه خواهد کشید
و بعد قوس نزول آغاز می شود،
چون بدن ضعیف و ناکارآمد می شود!
وقتی نتونی بکشی یه دنیا حسرت و یه سیل خاطره می مونه.
این وقتی است که خط رو برای خط بکشی.
اما اگه هر خط رو بکشی تا خط و خالق خط رو بشناسی
تنها ذره ذره و با هر خط اهمیت خط کم می شه
و فهم خالق خط زیاد و ذوق پیوستن به او بیشتر،
تو هم ناگزیری از فرسودگی تن
ولی یه نکته هست
تو نقطه اوج خط، روح به نیت، قوت گرفته و تن افول یافته به ممارست؛
اینجا دل کنده می شود و حسرتی نیست و توصیف یک حقیقت آغاز می شود ،
دم، بار می دهد به هر بستر مستعد.
تا دیگر آن
دلم می خواست کتاب های "فاضل نظری" رو در حضور
بهترین دوستم براش می خوندم.
نه اینکه من خوب شعر می خونم
او، انقدر خوب گوش می ده
که وقتی چیزی رو براش می خونم حس می کنم
چه خوب می فهمم.
من براش می خونم،
وقتی هست،حتما می شنوه.
از نو
"ناگزیر از سفرم،بی سرو سامان چون "باد "
به "گرفتار رهایی" نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند؟! مگر می شود از خویش گریخت
"بال " تنها غم غربت به پرستو ها داد"
فاضل نظری/آن ها/نشر سوره مهر/چاپ هشتم 1389
تا دیگر آن
خدایا به من وسعت و توانایی "کر" بودن بده.
خدایا دلم تنگ شده
ما چقدر کوچیکیم.
خدایا چقدر خوبه که هستی.
تا دیگر آن