من حقايقى را می دانم كه شما نمى‏دانيد.

او خدايى است كه همه آنچه را (از نعمتها) در زمين وجود دارد، براى شما آفريد;

سپس به آسمان پرداخت;

و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود;

و او به هر چيز آگاه است. (29)

(به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت:

«من در روى زمين، جانشينى ( نماينده‏ اى) قرار خواهم داد.»

فرشتگان گفتند:

«پروردگارا! »آيا كسى را در آن قرار مى ‏دهى كه فساد و خونريزى كند؟!

(زيرا موجودات زمينى ديگر، كه قبل از اين آدم وجود داشتند نيز، به فساد

و خونريزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرينش اين انسان، عبادت است،)

ما تسبيح و حمد تو را بجا مى‏ آوريم، و تو را تقديس مى‏ كنيم.»

پروردگار فرمود:

«من حقايقى را مى‏ دانم كه شما نمى‏ دانيد.» (30)

سپس علم اسماء ( علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات) را همگى به آدم آموخت.

بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود:

«اگر راست مى ‏گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد! س‏ذللّه (31) 

فرشتگان عرض كردند: 

«منزهى تو! ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده ‏اى، نمى‏ دانيم; تو دانا و حكيمى.» (32)

فرمود: «اى آدم! آنان را از اسامى (و اسرار) اين موجودات آگاه كن.»

هنگامى كه آنان را آگاه كرد، خداوند فرمود:

«آيا به شما نگفتم كه من، غيب آسمانها و زمين را مي دانم؟!

و نيز مي دانم آنچه را شما آشكار مي كنيد، و آنچه را پنهان مي داشتيد!» (33)

و (ياد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده و خضوع كنيد!»

همگى سجده كردند;

جز ابليس كه سر باز زد،

و تكبر ورزيد،

(و به خاطر نافرمانى و تكبرش) از كافران شد. (34) 

***

اى فرزندان اسرائيل!

نعمتهايى را كه به شما ارزانى داشتم به ياد آوريد!

و به پيمانى كه با من بسته‏ ايد وفا كنيد، تا من نيز به پيمان شما وفا كنم.

( و در راه انجام وظيفه، و عمل به پيمانها) تنها از من بترسيد! (40)

و به آنچه نازل كرده ‏ام ( قرآن) ايمان بياوريد!

كه نشانه‏ هاى آن، با آنچه در كتابهاى شماست، مطابقت دارد;

و نخستين كافر به آن نباشيد!

و آيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد!

(و به خاطر درآمد مختصرى، نشانه‏ هاى قرآن و پيامبر اسلام را، كه در كتب شما موجود است، پنهان نكنيد!)

و تنها از من (و مخالفت دستورهايم) بترسيد (نه از مردم)! (41)

و حق را با باطل نياميزيد! و حقيقت را با اينكه مى‏ دانيد كتمان نكنيد! (42)

و نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد (و نماز را با جماعت بگزاريد)! (43)

آيا مردم را به نيكى (و ايمان به پيامبرى كه صفات او آشكارا در تورات آمده) دعوت مى ‏كنيد، اما خودتان را فراموش مى ‏نماييد;

با اينكه شما كتاب (آسمانى) را مى ‏خوانيد! آيا نمى ‏انديشيد؟! (44)

از صبر و نماز يارى جوئيد; (و با استقامت و مهار هوسهاى درونى و توجه به پروردگار ، نيرو بگيريد;)

و اين كار، جز براى خاشعان، گران است. (45)

آنها كسانى هستند كه مى‏ دانند ديداركننده پروردگار خويشند، و به سوى اوبازمى ‏گردند. (46)

اى بنى اسرائيل!

نعمتهايى را كه به شما ارزانى داشتم به خاطر بياوريد;

و (نيز به ياد آوريد كه) من، شما را بر جهانيان، برترى بخشيدم. (47)

و از آن روز بترسيد كه كسى مجازات ديگرى را نمى‏ پذيرد و نه از او شفاعت پذيرفته مى‏ شود;

و نه غرامت از او قبول خواهد شد; و نه يارى مى‏ شوند. (48) 

آیاتی از سوره بقره

فرو پاشی

سلام

نمی دونم آدم های دیگه چند وقت یه بار احساس می کنن از هم فرو می پاشن؟!!

سال 88 بود که احساس کردم دارم یکی از مهم ترین تصمیم های زندگیم رو می گیرم

سال 89 فکر کردم که ممکنه

الان یادم نمی یاد که از چه سالی شروع شد کی چه اتفاقی افتاد

نوار زمان تو ذهن من مثل خط زمان روی کاغذ نیست

همه چیز از میان هم سر در می یاره و زنده می شه 

نمی دونم آدم های دیگه هر چند وقت یک بار فکر می کنن از هم می پاشن

من الان احساس می کنم که چند ماه پیش با یه ضربه از هم پاشیدم

ذره ذره شدم

خرد شدم 

و احساس کردم که هیچی نیستم

از بس گفتم هیچی نیستم

ایمان آوردم که هیچی نیستم

انگار یه بمب تو وجودم فعال شده بود با یه شماره معکوس آبان به صفر رسید و ترکید

شدم مثل اناری که وقتی دونه هاش از هم می پاشه نمی شه کنار هم چیدشون

و تو پوست جاشون داد

این ها رو نمی گم که بگم کاش این طور نمی شد

چون شنیدم امام هایی که بهشون اعتقاد دارم هیچ وقت از خدا نمی خواستن

کاش چیزی در گذشته اتفاق نمی افتاد

این ها رو می نویسم که توصیفی کنم از آنچه اکنون حس می کنم هستم

ولی خدا بزرگتره

تا بیام فکرش رو کنم

رمضان آمد

ماه محبوب من

ماه انتظار اذان و نوشیدن چای

من اذان رو دوست دارم و اذان های صبح و مغرب ماه رمضان رو یه طور دیگه دوست دارم

من واقعا کتاب کلام خدا رو دوست دارم

شنیدن کلمه های خدا از حرم علی بن موسی الرضا یه حال و هوای دیگه داره 

حالا موندم از کجا شروع کنم و بر مبنای چی بچینم

اگه نیست بودم نمی تونستم به هستیم و یا اونچه دلم می خواد باشم فکر کنم

و اگه اونچه که بودم دوام داشت هنوز از هم فرو نپاشیده بودم

بعد زلزله نباید به زلزله لعنت فرستاد باید فکر کرد

زلزله چه نکته هایی رو به من نشون داد که پیش از این نمی دیدم

ماه رمضان رو دوست دارم چون دستای شیطون بستست

راه های به آسمان نزدیکتره

ماه رمضان رو دوست دارم چون برکت داره و همه چیز چند برابر تاثیر داره 

خوبیش اینه که جلدت نه ترک بر می داره

و نه معلوم می کنه که همه چیز توش فرو ریخته

خدایا برای آبرویی که به ما مخلوقاتت دادی متشکرم

راستی دعای سمات چقدر جالبه

روزی مرا سکوت قرار بده

که سکوت سرچشمه حکمت است و

حکمت سبب یقین و

اهل یقین به مقام رضا می رسند


و خدا براى هر چيزى اندازه ‏اى قرار داده است!

سلام

و هر كس تقواى الهى پيشه كند،

خداوند راه نجاتى براى او فراهم می ‏كند، (2)

و او را از جايى كه گمان ندارد روزى می ‏دهد;

و هر كس بر خدا توكل كند،

كفايت امرش را می ‏كند;

خداوند فرمان خود را به انجام می ‏رساند;

و خدا براى هر چيزى اندازه ‏اى قرار داده است! (3)

امروز فهمیدم یه جای این دنیای نه خیلی بزرگ و نه خیلی کوچک یه برادر دارم به نام علی رضا

چه با سعادته آدمی که نامش ترکیبی از نام امیر مومنان که احصای علوم دارد و رضا است 

رضا مقام مهمی در سیر و سلوک است

و هر فرد متاثر از نامش

براش بهترین ها رو آرزو می کنم و به دستان پر توان خدا می سپارمش

و هر چه از دست یه خواهر مجازی بر بیاد براش انجام می دم.


از نو

این روزا

سلام

سال جدید را فیروزکوه تحویل گرفتم

پیام تبریک طاهره باعث شد یادم بیاد یک سال از سفرم به شیراز

حافظیه و لابی و ... می گذره 

خوبیه سال جدید اینه که شب های قدر به اولش نزدیکه

آزاده بهم یه کتاب داده به نام "پختستان"

یه کتاب از موراکامی هم به نام "کجا می توانم پیدایش کنم" که نقطه مشترک داستان هاش "مرگه"

البته من نمی دونم از کتاب ها بیشتر خوشحال شدم یا از گوشواره عقیقی که بهم داد

ولی به نظر می رسه او از نوشیدن آب هندوانه بیشتر از ماشین سواری لذت برد.

زندگی روز به روز می گذره

از نو


دستبند

سلام

فهیما دستبندی  برام بافته بود 

قرار بود روز تیرگان به دستم ببندم  و

امروز که روز باد است بریم درکه و دستبندامون رو به یاد آرش کمانگیر به ایزد باد بسپاریم

اما از اونجایی که نقطه شروع و پایان دنیای من امامزاده قاسمه

من دستبندم رو به دست امامزاده قاسم سپردم

و فهیما در بلندی های درکه به دست ایزد باد.

از نو

پروردگارا! مرا بنگر، نگاه آنكه ندایش دادی پس پاسخت گفت،



إِلَهِی إِنْ كُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ

 خدایا! اگر شایسته رحمت تو نیستم،

فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ

تو سزاواری كه رحمت گسترده‏ ات را بر من عطا كنی.

***

إِلَهِی تَوَلَّ مِنْ أَمْرِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ

 خدایا! كار مرا آنگونه به سامان برسان كه تو سزاوار آنی (نه آن سان كه من در خور آنم).

***

إِلَهِی لَوْ أَرَدْتَ هَوَانِی

خداوندا! اگر می‏خواستی خوارم كنی،

لَمْ تَهْدِنِی

هدایتم نمی‏كردی.

وَ لَوْ أَرَدْتَ فَضِیحَتِی

و اگر می‏خواستی رسوایم سازی،

لَمْ تُعَافِنِی

از عقوبت دنیا معافم نمی‏كردی.

***

 إِلَهِی

پروردگارا!

وَ أَنَا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ

من بنده توام و زاده بنده تو.

قَائِمٌ بَیْنَ یَدَیْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَیْكَ

 در آستان بزرگیت ایستاده ‏ام و كرمت را وسیله تقرب به حضور تو قرار داده‏ ام.

***

إِلَهِی

آفریدگارا!

فَلَكَ أَسْأَلُ

من از تو می‏خواهم

وَ إِلَیْكَ أَبْتَهِلُ

و تنها به آستان تو دست نیاز برمی‏آورم

وَ أَرْغَبُ

 و تو را خواستارم.

فرازهایی از مناجات شعبانیه

خوشبختیت آرزومه

سلام

"از همون روزای اول

می دونستم نمی مونی

می دونستم نمی تونی

عشق و تو چشام بخونی

از همون روزای اول

دل تو با دیگری بود

کاش همیشه پات بمونه

اونکه عشق بهتری بود

خوشبختیت آرزومه

حتی با من نباشی،حتی از خاطره هامون جدا شی

خوشبختیت آرزومه

حتی با من نباشی،حتی از خاطره هامون جدا شی"

ابیات این ترانه خیلی ساده است .

اما صدای "سیامک عباسی" بهشون جون تازه و تاثیر متفاوتی می ده .

به نظرم آدم باید قلب بزرگی داشته باشه تا بتونه این جملات ساده رو به زبون بیاره

من از او نجایی که دوست دارم قلبم بزرگ باشه

گاهی مثل ذکر این واژه ها رو تکرار می کنم

خوشبختیت آرزومه

حتی با من نباشی،حتی از خاطره هامون جدا شی

خوشبختیت آرزومه

حتی با من نباشی،حتی از خاطره هامون جدا شی


.

.

.

از نو


تولد منجی

سلام

تولد منجی را به تمام دوست دارانش تبریک می گویم.

امیدوارم به زودی انتظار منتظرانش پایان یابد .

دلتنگی و انتظار دمار از روزگار آدم در می آورد.

از نو

"زمان هایی هست که چیزی در درون ما حضور مداوم یک غیاب را فریاد می زند"

سلام

یه کتاب به نام "مرگ، سوگ، فقدان"از دکتر سودابه دیداران خوندم که نشر قطره چاپش کرده

چند جمله از این کتاب:

جهان ،خاتمه را دوست دارد،

چیزی را که ، چنان که می گویند بتوان از سر گذراند و به پایان آورد.

به همین دلیل ،همیشگی بودن فقدان برای ما مایه ی شگفتی بسیار است،

این که دو دهه پس از واقعه ،

زمان هایی هست که چیزی در درون ما حضور مداوم یک غیاب را فریاد می زند.

"آنا کیندلن"

دوست داشتن و از دست دادن

بهتر از هرگز دوست نداشتن است.

"تنیسون"



تداعی

سلام

فکر کردم کاش پسر بودم

اون وقت دوستام که انقدر برام مهمه چی می شدن؟

"تاریخ مصرف" من رو یاد یادداشت های قدیمم انداخت

کاش می شد به راحتی به دوستت بگی بدجنس و یه لبخند بزنی

و ساعت ها مجبور نشی توضیح بدی احساساتت چه جنسی داره

زندگی خیلی سادست

من آدم هایی رو که تو زندگیم موثر بودن دوستشون دارم

خدایا خودم و تمام کسانی را که دوستشان دارم و دوستم دارند به دستان پر توان تو می سپارم


ایمان و شهادت

سلام

دغدغه این روزهام شده شهادت

که از کی وارد ادبیات ما شد

چی باعث می شه یه آدم از مهم ترین سرمایه اش یعنی زنده بودن می گذره

ایمان چطوری تو یه آدم شکل می گیره؟

چطوری ایمان یه فرد به ثمر می شینه و اون فرد از خودش می گذره؟

من تازه تازه فهمیدم یه جاهایی هست که به سادگی معلوم نمی شه

به خاطر خودت از خودت گذشتی

به خاطر دیگری از خودت گذشتی

یا به خاطر خدا از خودت گذشتی

اون چیزهایی که هیچ وقت معلوم نمی شه بی قیمت است

اون چیزهایی که به شدت معلوم می شه هم بی قیمت است

داشتن چیزهای بی قیمت وقتی که قیمت ها ارزش ها رو معلوم می کنن

نه ارزش ها به چیزها قیمت بدن

آدم هایی با افق دید کوتاه من رو بلاتکلیف می کنه

کاش من هم با اسب بال داری از هفت آسمان بالا بروم تا ببینم و ایمان بیاورم

دلم ایمان می خواد.

دلم می خواد انقدر بهت ایمان داشته باشم که به خاطرت بمیرم

خوشحالم که داستان زندگی حسین بن علی رو شنیدم و آرزو می کنم

چنان خودش رو به من بشناسونه

که بتونم راهش رو پیدا کنم برای کسی که دوستش دارم از جون مایه بذارم

خدایا طعم دوست داشتن حقیقی رو به من بچشان

تا دیگر آن

به گل نشستن

سلام

بهم گفت خودت که چیزی نشدی ببینیم بچه ات چیزی می شه؟

اگه من چیزی نباشم بچه ام هم چیزی نمی شه!

وقتی گیاهی گل می ده که در بهترین شرایطش باشه.

از نو

بازم حرف تازه ای نیست

سلام

دلم تنگ می شه

هنوز

دلبستگی چیز عجیبیه

هنوز نمی دونم چرا بعضی جاها دلم گیر می کنه

و من

نمی دونم حرف زدن به چه درد می خوره

ولی می دونم من حرف زدن رو دوست دارم

دوست دارم مقابل آدم هایی که دوستشون دارم بشینم و حرف هاش رو با دقت گوش بدم

اما وقتی مضطرب می شم مثل مسلسل کلمه ها رو در هوا رها می کنم

و نمی تونم گوش بدم

الان دلم می خواست آروم بودم و گوش می دادم

تمام مدت می ترسیدم

ترس نشانه خوبی نیست

ترس من رو بی قرار می کنه

دلم می خواد یکی که بهش اطمینان دارم یا از نظرم قدرتمنده

بیاد و دست رو شونم بذاره و بگه همه چیز رو به راهه

حتی اگه فکر کنم اوضاع تحت کنترل نیست همچنین رفتاری آرومم می کنه

دلم تنگ شده

تازه دارم یه چیزهایی درباره ایمان می فهمم

من خیلی به آخرش و مرگ فکر می کنم

همش می ترسم که دیر بشه

و وقتی می ترسم می ایستم

علی تو پیست می گفت اگه ترسیدی متوقف نشو ادامه بده حتی با کمترین سرعت

من آخر شدم ولی نایستادم

آروم آروم تجربه کردم

همه چیز به وقتش اتفاق می افته

من به دایره های تو در تو اعتقاد دارم

گاهی روی مدار حرکتت برای مدت کوتاهی همراه فردی رو مدار متفاوت می شی

حوصله ندارم توضیح بدم

بالاخره یه روزی به استحکامات پی خواهم برد

از نو

آغاز شعبان مبارک